X
تبلیغات
زبان و ادبیات فارسی منطقه 8 تهران - محتوای آموزشی زبان فارسی 3

زبان فارسی ۳

درس چهارم

املای همزه در زبان فارسی

بخش اوّل؛ طرح درس

مشخصات کلی

نام درس: زبان فارسی (3)

صفحات کتاب: ص 30 تا 34

درس: چهارم

موضوع درس: املای همزه در فارسی

نام و نام خانوادگی دبیر: فریبا صانعی مدت تدریس: 90 دقیقه

هدف­ها

هدف کلی درس: آموزش املاای همزه در زبان فارسی

هدف­های جزئی: دانش­آموز باید بتواند 1- همزه را بشناسد 2- کاربرد اشکال مختلف همزه را بداند.

هدف­های رفتاری: باید دانش­آموز شکل­های مختلف همزه و کاربرد آن در واژه­های مختلف را تشخیص دهد.

روش­ها و وسایل آموزشی

مواد و وسایل آموزشی: کتاب - گچ - تخته

روش تدریس: روش سمعی و بصری و از راه گوش­دادن دانش­آموزان به توضیحات الگوهای نوین در فرآیند یاددهی، یادگیری

فعّالیت­های قبل از شروع

نحوۀ شروع (سلام و احوالپرسی، حضور و غیاب، ...) ابتدا با سلام و احوالاپرسی کا را شروع می­کنم سپس حضور و غیاب را انجام می­دهم علت آموزان را در جلسه پیش جویا می­شوم.

5 دقیقه

رسیدگی به تکالیف گذشته: تمرین­های درس هفتۀ گذشته را بررسی می­کنم و سپس با کمک دانش­آموزان حل می­کنم چند نمونه تمرین اضافی حل می­کنیم و اشکالات را رفع می­کنم.

20 دقیقه

سنجش رفتار ورودی (سنجش آمادکی) ارزشیابی تشخیصی: دانش­­آموز آیا همزه را می­شناسد و می­تواند دیکتۀ مختلف این حرف را بنویسد.

10 دقیقه

فعالیت­های ضمن تدریس (ارائه مطالب)

اجرای تدریس و فرآیند یاددهی - یادگیری مبتنی بر دانش­آموز فعال (شروع، ارائۀ درس و اختتام): ابتدا دربارۀ همزه توضیح می­دهم و شکل­های مختلف همزه را با مثال و نمونه روی تختۀ کلاس می­نویسم پس از توضیح کامل مطلب دانش­آموزان می­خواهم (واژه­های همزه­داری که می­شناسند و دیکتۀ آن را به­خوبی نمی­دانند را بگویند تا درست آن را بنویسیم و در مورد آن توضیح می­دهم انگار از روی درس می­خوانیم و از قسمت­های مختلف سؤال می­دهم تا توجّه دانش­آموزان به بعضی نکات مهم بیشتر جلب شود.

30 دقیقه

ارزش­یابی تکوینی (مرحله­ای): شناخت دانش­آموزان از دیکتۀ همزه تا چه حد است و تا چه اندازه می­توانند واژه­های همزه­دار را درست بنویسند.

5 دقیقه

فعالیت­های تکمیلی

جمع­بندی و نتیجه­گیری: با چند نمونه از واژه­های همزه­دار این بحث را بازتر می­کنم.

5 دقیقه

ارزش­یابی پایانی (سنجش رفتار خروجی) تمرین­های خارج از کتاب به­عنوان نمونه داده می­شود.

15 دقیقه

تعیین تکلیف و فعّالیت­های خارج از کلاس: انجام تمرین­های داده شده در کتاب و حل تمرین­های نمونه و آمادگی دانش­آموزان برای امتحان دیکته در جلسۀ بعدی

 

 

اشکالات درس دیکتۀ همزه در فارسی (درس 4) زبان فارسی (3)

طی سال­ها تدریس در پایۀ سوم دبیرستان همواره این سؤال برایم مطرح بوده که هدف از درس املای درست همزه چیست؟ اکنون که فرصت اظهار نظر فرا رسیده است. دلیل سؤال خود و نیز پیشنهادم را می­نویسم هرچند شاید به­کار مؤلفین عزیزنیاید ولی حداقل سؤال خود را جایی بیان کرده­ام.

اصل حرف همزه خود جای بحث دارد در کتاب­های دوران ابتدایی هیچ­ جای کتاب فارسی سال­های اول تا پنجم اسمی از این حرف الفبا برده نشده و اصلاً جزو حروف الفبا معرفی نشده است. در دورۀ راهنمایی نیز حرفی دربارۀ همزه و شکل­های آن دیده نمی­شود. در سال اول دبیرستان تنها در یک بیاموزیم به این نکته اشاره شده است که نباید ر حرف همزه را حرکت گذاری کنیم و باید همزه هم مثل سایر حروف الفبا بدون حرکت­گذاری نوشته شود (مثال: رأی مؤسس و ...) (ص 15 کتب اول دبیرستان) - هم­چنین در بیاموزیم دیگر اشاره شده است که (ء=ی کوچک در بعضی کلمات مثل: ارائه­ی گزارش - اسائه­ی ادب و ...) را نباید با حرف همزه اشتباه گرفت و باید هنگام استفاده از ی کوچک و همزه به این مسأله دقّت کنیم و این دو را به جتی هم به­کار نبریم (ص 130 کتاب زبان فارسی اول دبیرستان).

در سال دوم دبیرستان باز در یک بیاموزیم به این مسأله اشاره شده که: واژه­های مانند: امضاء - املاء و اجراء ... باید بدون همزه نوشته شوند و اگر این واژه­ها مضاف واقع شوند، همزه باید به­صورت (ی) میانجی نوشته شود مانند: امضای شما - املای شما - اجرای قانون و ... به جز واژه­هایی که قالب و ترکیب عربی دارند مانند: لقاءالله (بیاموزیم ص 51 کتاب زبان فارسی 2).

در درس 21 (گزینش املایی 1) در معرفی واج­های مشترک در زبان فارسی اشاره شده است که کلماتی مانند (اجرا - راس - ملجآ) که دارای همزه آغازی - میانی و پایانی هستند و واژه­های مانند (عجز - بعد - مجمع) حروف (ء و ع) واج­گاه مشترک دارند و هنگام نوشتن دیکته باید این حروف را درنظر گرفت و اشتباه ننویسیم.

حال این سؤال مطرح است که آیا با این اشاره­های مختصر لازم است در سال سوم یک درس را به­صورت کامل به دیکته همزه اختصاص داد؟ آیا نوشتن پاورقی با آن همه نکته­های ریز (که البته تمامی آن به قواعد عربی مربوط می­شود) لازم است؟ علاوه­بر آن در پاورقی کتاب (ص 30) نوشته شده است شرح این جدول فقط برای مطالعه و اگاهی بیشتر است ولی در خودآزمایی همان درس (ص 34) از دانش­آموزان خواسته شده شکل همزه را در نمونه­های داده شده بنویسد و حتی در امتحان نهایی هم از این مورد سؤال آمده است.

پیشنهاد برای درس مورد نظر

به­نظر من یا این درس باید به­طور کامل حذف شود و یک جایگزین مناسب برای آن گذاشته شود مثلاً درسی تحت عنوان گزینش املایی (معرفی واژه­های پرکاربرد که در سال­های آینده برای دانش­آموزان دانستن آن لازم و ضروری است)

و یا اگر ضرورت دارد که این مبحث باقی بماند. 1- پاورقی به­صورت کامل حذف شود چون نه معلم می­تواند آن را حذف کند (همان­طور که قبلاً اشاره شد هم در امتحان نهایی سؤال آمده است و هم خودآزمایی کتاب نمونه داده است) و نه دانش­آموز با خواندن آن مطلب مفیدی می­آموزد، به­خصوص اگر دانش­آموز در درس عربی هم ضعیف باشد نه تنها از این درس چیزی نمی­فهمد، بلکه از درس زبان فارسی هم زده می­شود (هرچند بعضی از درس­های دیگر سال سوم این دل­زدگی را ایجاد کرده است که اینجا مجال سخت گفتن نیست).

2- این درس را تحت عنوان همان نام (املای همزه در زبان فارسی) مطرح شود بدون هیچ توضیح اضافه فقط در حد آوردن چند نمونه به­عنوان شکل­های مختلف همزه و سپس چند نمونه از واژه­های پرکاربرد همزه­دار (نه واژه­هایی که شاید هیچ فارسی زبانی در دوران عمر خود نه به­کار می­برد و نه معنی آن را می­داند مانند شمئز از ملجاء ...) معرفی شود تا دانش­آموزان طرز درست نوشتن آن را بیاموزند مسلماً این آموزش خواستۀ مؤلفین کتاب را که درست نوشتن همزه است، برآورده خواهد کرد.

امیدوارم این نظرات و پیشنهادات که حاصل چند سال تجربۀ تدریس در پایۀ سوم دبیرستان و نیز نظرخواهی از دانش­آموزان است مورد توجه شما قرار بگیرد.

املاي همزه در فارسي

همره ي آغازين به دو شكل (آ) و (ا) نوشته مي شود آجر ، احمد

همزه‌ي مياني به شكل هاي ( آ) ، (أ) (ؤ) (ئـ) نوشته مي‌شود ، قرآن ، رأس ، سؤال ، هيئت .

همزه‌ي پايان به شكل هاي (ء) ،(أ) و (ؤ) نوشته مي‌شود و جزء ، منشأ ، لؤلؤ

درس دهم

نامطابق‌هاي املايي

طرح درس

طرح درس:

درس10

ماده­ی درسی:

زبان فارسی3

موضوع درس:

نامطابق­های املایی

محلّ تدریس:

طرّاح:

بیتا محمدحسینی

مدّت تدریس:

75 دقیقه

اهداف کلّی

آموزش نامطابق­های املایی

هدف­های جزئی

1- کلماتی قبیل خواب، خواهر، خواهان، خوار که در فارسی امروز محدود هستند و جزء نامطابق­های املایی است، بشناسد.

2- کلماتی مثل پنبه، شنبه، دنبال، «ن» در این کلمات و مشابه آن­ها به صورت /م/ تلفظ می­شود، بشناسد.

3- کلماتی مثل اجتماع و اجتناب«ج» در این کلمات و مشابه آن­ها به صورت /ش/تلفظ می­شود، بشناسد.

هدف­های رفتاری

1- دانش­آموزان باید واژه­های نامطابق املایی را دسته­بندی کنند.

2- چند واژه­ی نامطابق املایی را که تاکنون دیده یا شنیده­اند نام ببرند.

3- واژه­های نامطابق املایی را در املا به­صورت درست بنویسند.

4- علت به­وجود آمدن واژه­های نامطابق املایی را در زبان فارسی بازگو کنند.

روش تدریس و وسایل کمک آموزشی

1- روش تدریس: روش گفتگو و بحث گروهی

2- کتاب درسی

3- گچ وتخته

قبل از شروع درس

سلام و احوال­پرسی- حضور وغیاب- دقت در وضعیت جسمی و روحی فراگیران

3 دقیقه

ارزشیابی تشخیصی

ارزشیابی تشخیصی با تکیه بر معلومات فراگیران پرسیده می­شود.

1- آیا فقط در زبان فارسی نامطابق املایی وجود دارد؟

2- شما چه واژه­های را می­شناسید که در زبان فارسی نامطابق املایی است.

7 دقیقه

آماده سازی و ایجاد انگیزه

بحث گروهی با دانش­آموزان درخصوص نامطابق­های املایی

10دقیقه

ارائه­ی درس

1- از دانش­آموزان خواسته می­شود متن درس را خوانده و از لحاظ نوع کلمات به کار رفته تجزیه و تحلیل کرده و با هم گفتگو کنند.

2- علت وجود واژه­های نامطابق املایی را در زبان فارسی بررسی کنند.

3- شکل­های مختلف نامطابق املایی را با مثال ئ نمونه روی تخته­ی کلاس می­نویسیم و پس از توضیح کامل از آن­ها می­خواهیم که این کلمات را بشناسند.

30دقیقه

ارزشیابی تکوینی

1- تمرینات جلسه­ی قبل با کمک دانش­آموزان بر روی تخته حل می­گردد و به پرسش­های دانش­آموزان پاسخ داده می­شود.

2- شناخت دانش­آموزان از دیکته نامطابق املایی تا چه اندازه است و تا چه حد می­توانند درست بنویسند و تغییرات املایی و آوایی آن را در نوشته­ها رعایت کنند.

10دقیقه

جمع­بندی و نتیجه­گیری

با چند نمونه از واژه­های نامطابق املایی این بحث را آشکارتر می­کنیم.

5 دقیقه

تعیین تکلیف فراگیران

1- فعالیت­های مربوط به درس را انجام دهند.

2- ده واژه­ی نامطابق املایی را به­طور دلخواه بنویسند.

3- واژه­های نامطابق املایی را در یک کتن برحسب نوع علاقه­ی خود در یک صفحه بنویسند

4- آمادگی دانش­آموزان برای امتحان دیکته در جلسه­ی بعد

5 دقیقه

ارزشیابی پایانی

یک متن خارج از کتاب به­عنوان نمونه داده می­شود تا نامطابق املایی آن را مشخص کنند.

5 دقیقه

 

سؤالات فرادانشي

سؤال‌هاي چند گزينه‌اي:

1- "واو" به كار رفته در كدام واژه متفاوت است ؟

الف - خوردن ب - خوش آواز ج- خواستن د- خاور

2- كدام نامطابق املايي است ؟

الف- دست هاي ناپيدا ب- دستاويز ج- دستگيره ي در د- هنرِدست

3- واج "ت" در كدام واژه تلفظ مي شود ؟

الف- دستيار ب- كاستي‌ها ج - درست كار د- پست خا‌نه

4- كدام واژه نامطابق املايي است؟

الف- پنجاه تا ب- مجموعه ج- اجتهاد د- اجبار

5- در كدام گزينه با كاهش آوايي روبه رو مي شويم؟
الف- سراسر ب- بنابراين ج- سنباده ها د- اشتباه

6- با جايگزين كردن كدام گزينه جمله اي معادل و هم معنا با اين جمله به دست مي آيد ؟

"با اين شيوه به حقيقت نمي رسي و جدايي از معبود بسيار وحشتناك است ."

الف) نسق ، فراق ، مهيب ب) نسق ، فراغ ، مهيب ج)نسغ ، فراق ، محيب د) نسغ ، فراغ ، مهيب

7- كدام گروه واژه با بقيه متفاوت است؟
الف- قديس و پاك ب- مشابه و مانند ج- اغراق و بزرگ نمايي د- ايجاز و اطناب

-------------------------------------------------------------------------------------------------

سؤال‌هاي تشريحي:

8- در كلمات زير نا مطابق هاي املايي را مشخص كنيد و نوع آن را بنويسيد :

خواب گزار - خوف اجتماعي - سخاوتمند - درآمد- منابع - دنباله – مجتهد

صفحه دوم

9- در عبارت زير غلط هاي املايي را بيابيد و جمله صحيح را بنويسيد :

"در مطالعه و بررسي كتاب به مواردي از ضعارت و شرارت افراد بر مي‌خوريم كه قابل تعمّل است ونيز در بعضي ستورِكتاب از سياقِ مطلب عبرت مي‌گيريم كه دنياي قدّار و فريفتگار سراي ماندگار نيست .

10- سه كلمه مثال بزنيد كه در آنها "واو" به كار رفته مانند " واو" در واژه ي " خواستني " باشد اين "واو " را چه مي نامند؟

منابع و مآخذ تكميلي درس

زبان و تفكر، محمد رضا باطني، انتشارات فرهنگ معاصر

دستور خط فارسي ،انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسي

در آمدي بر چگونگي شيوه ي خط فارسي، سيد شمس الدين اديب سلطاني، انتشارات امير كبير

دستور خط فارسي ،سليم نيساري، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

درباره زبان فارسي ،مهدي درخشان، انتشارات دانشگاه تهران

شيوه آموزش املاي فارسي و نگارش، احمداحمدي بيرجندي، انتشارات مدرسه .

 

صورت ملفوظ كلمات بايد با شكل نوشتاري آن ها مطابقت داشته باشد .

در اثر گذشت زمان ، صورت ملفوظ برخي واژه ها تغيير مي‌كند.

تركيب و تلفظ واج هاي هر زبان ، تابه دستگاه آوايي آن زبان است.

اختلاف صورت ملفوظ با شكل نوشتاري را نا مطابق املايي مي‌گويند

فرآيند هاي واجي مثل حذف و ابدال، از عوامل ايجاد نامطابق املايي هستند.

1- خواßمکتوب، خاßملفوظ؛ مثل خواب، خوار

2- ستßس/ شتß ش س يا ش مثل ماستبند، مشت‌زني

3- نبß مب؛ مثل :پنبهß پمبه، زنبورßزمبور

4- جتß شت؛مثل اجتماعßاشتماع، پنج تا ß پنش تا

 

درس هجدهم

كلمات دخيل در املاي فارسي(1)

طرح درس

طرح درس:

درس18

ماده­ی درسی:

زبان فارسی3

موضوع درس:

کلمات دخیل در املای فارسی

محلّ تدریس:

دبیرستان سمیّه (منطقه8)

طرّاح:

سلیمی

مدّت تدریس:

30دقیقه

اهداف کلّی

آموزش املای کلمات عربی داخل شده در زبان فارسی

هدف­های جزیی

4- دانش آموز با املای دقیق کلمات آشنا شود.

5- دانش آموز کلمات دخیل نشانه­دار و بی­نشان را بشناسد.

6- نحوه­ی املای کلمات دخیل را در تحریر فارسی بداند.

7- دانش آموز کلمات فارسی سره را از کلمات دخیل عربی شناسایی کند.

هدف­های رفتاری

5- دانش آموز متوجّه کاربرد بالای کلمات دخیل عربی در زبان فارسی می­شود.

6- " تغییرات آوایی و املایی کلمات را با مقایسه­ی زبان فارسی متوجّه می­شود.

7- " داد و ستد زبانی در تمام کشور­ها را امری اجتناب ناپذیر می­داند.

8- " علامت شناسایی این­گونه کلمات را که تنوین،ال و حروف جرّ است می­آموزد.

9- " املای حروف شمسی را با وجود عدم تلفّظ لام، با لام می­نویسد.

10- " املای تنوین را بدون توجّه به تلفّظ پایانی با الف و تنوین می­نویسد.

11- " با کلمات جار و مجرور آشنا شده و تفاوت آن را با کلمات نشانه­دار(ال)تشخیص می­دهد.

12- " با کلمات دخیل که حکم صفت و موصوف و مضاف و مضافُ الیه را دارند و در فارسی هم به کار می­روند،آشنا می­شود.

13- دانش آموز با چند اصطلاح علمی و فنّی عربی که در فارسی کاربرد دارند آشنا می­شود.

روش‌ها تدریس

1.       روش استقرایی

2.       بحث گروهی

وسایل کمک آموزشی

1.       کتاب درسی

2.       گچ وتخته

قبل از شروع درس

سلام و احوال­پرسی- حضور وغیاب

1دقیقه

ارزشیابی تشخیصی

نوشتن چند کلمه­ی دخیل از نوع بی­نشان و نشانه­دار بر روی تخته و پرسش از دانش­آموزان که این­ها چه نوع کلماتی هستند.

2دقیقه

آماده سازی و ایجاد انگیزه

بحث گروهی با دانش­آموزان که آیا کاربرد آن­ها در کلمات و زبان فارسی صحیح است؟و بیان دلایلی برای کاربرد این گونه کلمات

7دقیقه

ارائه­ی درس

4- کلّ درس بر اساس جدول ترسیم شده در کتاب آموزش داده می­شود.

5- طبقه­بندی این کلمات به بی­نشان و نشانه­دار - مثال­ها و توضیحات

6- یک بار از متن درس خوانده می­شود و نکات مهم خط­کشی و علامت­گذاری می­شود وسپس یک بار از روی گروه کلمات خوانده می­شود.

7- یاد­آوری شود که جلسه­ی آینده از این گروه کلمات املا گفته می­شود.

20دقیقه

ارزشیابی تکوینی

تمرینات جلسه­ی قبل با کمک دانش­آموزان بر روی تخته حل می­گردد و به پرسش­های دانش­آموزان پاسخ داده می­شود.

60دقیقه

--------------

بخش عظيمي از واژه هاي فارسي را واژگان دخيل تشكيل مي‌دهند.

واژه‌هاي دخيل هميشه با اصل خود از نظر آوايي و املايي فرق دارند.

واژه هاي دخيل عربي دو دسته هستند، نشان‌دار و بي‌نشان

در املاي فارسي بايد به واژه‌هاي دخيل عربي توجه گردد.

در واژگان دخيل عربي «ال»دار كه با حروف شمسي شروع مي‌شوند (ل) تلفظ نمي‌شود .

به كار گيري واژگان دخيل در حد لازم توصيه مي‌شود.

 

عبارات و جملاتي كه از زبان عربي وارد زبان فارسي شده است با همان رسم الخط عربي نوشته مي شود مانند . بحمد الله – عليه السلام . الاكرام بالاتمام و ...

كلمات دخيل بي نشان موعود – مصاحب – غلظت – صعود – تهويه – مذمّت

كلمات دخيل نشان دار = كشف المحجوب – عين اليقين – تحت الارض – اخوان الصفا – احصاء العلوم – تحت‌الارض – عزوجل

شيوه املاء:

تحول در خطي كه براي كتابت زبان زنده به كار رود امري ضروري است تنها خطي از تحول معاف مي‌ماند كه زباني مرده مانند اوستايي يا لاتيني به آن نوشته شده‌باشد حتي در خطهاي سيريليك (روسي) و آلماني كه در حد اعلاي شفافيتند تغيير مختصري روي نموده‌است .

تحول خطي فارسي با حفظ خصوصيات ثابتي به شرح زير فرين بوده است :

نوشته شدن از راست به چپ هم چنان كه در خط پهلوي

منعكس نشدن مصوت‌های e-a و ه ي غير پاياني در نوشتار و در نتيجه خصلت الفبايي - هجايي پيدا كردن خط

وجود حروف متصل و منفصل و، در نتيجه، چندلختي شدن صورت نوشتاري بيشينه‌ي كلمات، اعم از بسيط و مشتق و مركب .

گونه‌هاي متعدد نوشتاري يك حرف در بافت هاي آغازي و مياني و پاياني هر لخت از واژه .

نشانه‌هاي نوشتاري متعدد براي يك آوا كه بيشتر نتيجه ي ورود كلمات عربي به زبان فارسي با دگرگوني تلفظ ولي با حفظ صورت نوشتاري آن هاست .

چند آوايي بودن بعضي از حروف كه نتيجه چند عامل است : 1- غايب بودن واج  V در دستگاه آوایي عربي 2- دستگاه سه زوجي مصوت‌ها در زبان عربي و مطابقت نداشتن آن با دستگاه شش‌تايي مصوت‌ها در زبان فارسي، به خصوص، با توجه به اين كه اين مصوت‌ها در بافت مياني ( وسط كلمه ) نشانه‌ي حرفي ندارد و عملاً بي نشانه‌اند 4- اين كه در عربي تلفظ (ي) با اعراب حرف پيش از آن تعيين مي‌شود.

توصيه هايي كه برای «غلط نخوانيم» و معاني مختلف كلمات در زبان فارسي براي تقويت املاء:

مانند: ابصار/ ابصار

اَبصار: ديده ها ، چشمها

اِبصار: ديدن ، ديدن به چشم و به دل

ابطال / ابطال

اَبطال دليران، شجاعان ، دلاوران

اِبطال: باطل كردن، نقض، رد، عزل كردن، شكستن، دروغ و باطل و وهزل كردن

اِبكار/  اَبكار

اَبکار: دوشيزگان ، دختران دوشيزه، اَبكاره ، كشت و زرع ، كشاورزي ، حَرث

اِبكار: به شبگير رفتن ، بامداد كردن ، پگاه بر خاستن ، شتاب نمودن ، به وقت از خواب بيدار كردن ، اول روز ، با مداد

اروس / اروس

اَروس : كالا ، متاع

اُروس: روس ، از مردم روسيه

اَلحاد/ اِلحاد

اَلحاد: جمع لَحد، قبر ، گور

اِلحاد: دين برگشتن ، ملحد شدن ، بي ديني

ايمن/ ايمن اَيمَن

ايمن: طرف راست، دست راست، خجسته، مبارك

اَيمِن: در امن ، درامان – محفوظ – مصون ، سالم ، در سلامت، رستگار

بلك/ بلك/ بلك/ بلك

بَلك – بَلكِ – بلكه بَلّك: زارعي كه به تنهايي كار مي‌كند

بَلَك: وليكن

بِلك: آتش، شراره آتش

بُلُك: چنگ زدن به كسي يا چيزي تشبث بِلَك : تحفه ، ارمغان ، ميوه تازه ، نو باوه ماجعه نو – هر چيز تازه و نو بر آمده كه طبع از ديدنش محفوظ گردد ، هر چيز طرفه

بِلُك : چشم بزرگ بر آمده.

منابع و مآخذ

غلط نخوانيم / جلد اول / سيد طاهره حسيني

كتاب زبان فارسي 3/ مولفان : حسين قاسم پور مقدم – احمد عزتي پرور- انتشارات رزمندگان اسلام

نگارش و ويرايش / چاپ اول / احمد سميعي ( گيلان )

سازمان چاپ و انتشارات ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

انشاء و نامه نگاري نشاط / نويسنده : مجيد قاسمي / چاپ اول / انتشارات بهار

شيوه ي املاء / نويسنده رحيم حريقي

سؤالات املا

1- برای همزه­ی پایانی، میانی و آغازی هر کدام یک مثال بیاورید.

2- کدام گزینه دارای املای صحیح است؟

الف: حسب الامر، توقیع وامضاء، حادّ و مسری

ب: درر و لألی، طیّب و پاک، اقتضای حال

ج: ماءِ معین، حیله و قدر، چاق و سمین

د: نظم و نَسَق، فرط استیصال، ثمین وگران­بها

3- صورت صحیح غلط­­های املایی زیر را بنویسید.

جزئیات وقایع، همّیت و دلاوری، مؤانست و هم­نشینی، ممیّز معنا، حوزه­ی آبریز، صفیر گلوله، گل سمن، اجر وصواب

توضیحات و منابع تکمیلی

1- درانتخاب عنوان درس سعی شود از کلمات فارسی مانند «وارد­شده» یا «بیگانه» استفاده شود.

2- در قسمت یادآوری نکته­ی اوّل ذکر شده است که «این کلمات معمولاُ حاوی حروف خاصّ عربی هستند» که بهتر است به جای حروف خاص از نشانه­های خاصّ عربی استفاده کرد چون در ذهن دانش­آموز با حرف­های فارسی اشتباه می­شود.

3- در قسمت پنجم یادآوری، از واژه­ی«شبه­ساده» استفاده شده است که بهتراست حذف شود چون این کلمات در فارسی نقش اسم یا صفت را دارند که ساده یا مرکب یا مشتق یا مشتق­مرکب هستند و مانند آن­ها بررسی می­شوند.

4- در گروه کلمات املایی بعضی از واژه­ها با توجّه به حذف درس­ها بهتر است حذف شوند مانند: بق کرده و غمگین – جدّی و مصر – چادر و مقنعه – واژه­ی مستعمل و... .

5- سؤال خودآزمایی 1 بهتر است به این صورت تغییر یابد «کلمات دخیل عربی زیر را به تفکیک نشانه­دار یا بی­نشان بنویسید.» چون تمام کلمات عربی هستند پس نیاز به شناسایی ندارند.

6- بهتر است کلمات دخیل زبان­های دیگر را هم بررسی شوند یا اشاره­ای به آن کلمات شود.

ابهامات و نکته­های ضروری درس 18 (کلمات دخیل در املای فارسی)

- اوّلین مشکل و ابهامی که با آن مواجه می­شویم طرح این سؤال از طرف دانش‏آموزان است که چرا باید این­گونه کلمات در زبان فارسی کاربرد داشته‌باشد و ما در کتاب­های درسی از آن استفاده می­کنیم؟ در پاسخ معلّم باید به مشکل ساخت­واژه­های جدید که در زبان خود نداریم و حتّی اگر واژه­ای برای ساخت آن پیدا کنیم باز مترادف همین واژه­ی عربی خواهدبود و دلیل دوم این که آیا این واژه­ی جدید مورد قبول عام واقع می­شود؛ مانند بعضی واژگانی که فرهنگستان لغت ساخته و مردم آن را نمی­پذیرند وگاه با تمسخر از آن یاد می­کنند. بنابراین لازم است کتاب در درس نظام معنایی زبان یا همین درس به این نکته اشاره کند و فقط با اشاره به اینکه این واژگان در تاریخ و فرهنگ ما عمری طولانی دارند بسنده نکند و فکر کند دانش آموز مجاب می­شود.

- از دیگر ابهامات درس اینکه یاد­آوری و توضیحات درس خیلی شکل عربی مآبی به خود گرفته که از حوصله­ی دانش آموز درکلاس زبان فارسی خارج است. می­توان توضیحات اضافی را در پاورقی تذکّر داد.

- در یادآوری و توضیحات یک، پس از آوردن کلمات بی­نشان عربی مانند واژگان دخیل – طول – تاریخ.... گفته‌شده که این کلمات حاوی حروف خاصّ عربی هستند، کدام حروف خاص؟ آیا در کلمات فارسی، کلمه­هایی که حرف­های پ – گ – چ – ژ دارند فارسی محسوب می­شوند؟

- چهارمین ابهام در یادآوری شماره­ی 5 است که کلماتی مانند امیرالمومنین و سدرﺓ­المنتهی را شبه ساده معرفی می­کند. شبه ساده چه مفهومی دارد؟ ما اگر این کلمات را مضاف و مضافٌ‌الیه یا صفت و موصوف نگوییم یک کلمه­ی مرکب به حساب می­آوریم.

- تذکّر آخر اینکه بعضی از دروس حذف شده هنوز کلماتش در گروه کلمات هست و اینکه بعضی لغات که فقط در گذشته کاربرد داشته لزومی به آوردن آن برای املای فارسی نیست مانند: شعوذه و طامات – اضغاث

توضیحات:

بسیاری از کلمات وارد شده ی عربی به زبان فارسی ) کلمات دخیل( در تاریخ و فرهنگ ما عمر طولانی دارند و دیگر

بیگانه تلقی نمی شوند و بخش عمده ای از زبان رایج ما را تشکیل می دهند.

کلمات دخیل در مقایسه با اصل عربی خود تغیرات آوایی واملایی وسیعی رامتناسب با زبان فارسی معیار پذیرفته اند.

کلمات دخیل عربی در فارسی به دو دسته تقسیم می شود:

الف)بی نشان ب) نشان دار

الف: کلمات دخیل بی نشان:

این کلمات از نظر ساختار فاقد " ال" یا " حرف جر" و یا " تنوین" هستند. معمولا" حاوی حروف خاص عربی هستند.

مانند: کتاب، مقابله، طبع و...

ب: کلمات دخیل نشان دار:

این کلمات از نظر ساختار دارای " ال" ، " حرف جر" و " تنوین" هستند که به چهار دسته تقسیم می شوند.

- ) ال+ اسم مثال: السلام، القصه

- )اسم +ا" مثال: شخصا" ، ندرتا"

- )حرف جر+ اسم مثال: من باب ، علی هذا

- ) اسم + ال + اسم  مثال: خاتم الانبیا ، سیدالشهدا

*نکته : این دسته از کلمات در عربی یا مضاف و مضاف الیه هستند یا موصوف و صفت اما در فارسی یک

کلمه تلقی می شوندو در نقش اسم / صفت به کار می روند.

*نکته : در املا ی این قبیل کلمات رعایت رسم الخط عربی آن ها الزامی است.

درس بیست و سوم

واژه‌های دخیل در زبان فارسی (2)

طرح درس(شماره‌ی یک)

مدّت زمان: 90 دقیقه

تاریخ تدریس:

پایه: سوم دبیرستان

نام کتاب: زبان فارسی 3

نام درس: واژه‌های دخیل در زبان فارسی 3

هدف کلّی: آشنایی فراگیران با کلمات دخیل در املای فارسی

موضوع درس: کلمات دخیل در املای فارسی

هدف‌های رفتاری:

1- دانش‌آموزان باید واژه‌های دخیل را دسته‌بندی کنند.

2- علّت به وجود آمدن واژه‌های دخیل را در زبان فارسی بازگو کنند.

3- واژه‌های دخیلی که تا به حال شنیده‌اند یا دیده‌اند چند مورد را نام ببرند.

4- واژه‌های دخیل را در املا درست بنویسند.

5- در نوشتن املای واژه‌های دخیل رسم‌الخطّ عربی را رعایت کنند.

هدف‌های جزئی:

1- آشنایی دانش‌آموزان با انواع واژه‌های دخیل در زبان فارسی

2- توانایی تشخیص نحوه‌ی ورود واژه‌های دخیل در زبان فارسی

3- توانایی تقسیم‌بندی موضوعی و محتوایی واژه‌های دخیل در زبان فارسی

4- آشنایی با نحوه‌ی صحیح نوشتن واژه‌های دخیل عربی در زبان فارسی

5- پی بردن و درک این مطلب که واژه‌های دخیل عربی تابع رسم‌الخطّ عربی می‌باشند.

مـــــــــــــــراحل تـــــــــــــــــدریس

رفتار ورودی

- برقراری ارتباط با فراگیران

- سلام و احوال‌پرسی

حضور و غیاب

-اشاره به مناسبت‌ها

-دقّت در وضعیّت جسمی و روحی فراگیران جهت آمادگی ارائه و شروع درس

(5 دقیقه)

نوع فعّالیّت

با تکیه بر معلومات فراگیران پرسیده‌می‌شود:

-آیا تمام واژه‌های به‌کاررفته در ادب و زبان فارسی سره و خالص است؟

-علّت آمیختگی یک زبان با واژه‌های زبان دیگر چیست؟

-آیا فقط در زبان فارسی واژه‌های دخیل وجود دارد؟

-آیا واژه‌هایی که وارد زبان فارسی می‌شوند به یک صورت وارد می‌شوند؟

-شما چه واژه‌هایی را می‌شناسید که از زبان دیگر وارد فارسی شده‌اند؟

(15 دقیقه)

-استفاده از متن یک کتاب و روخوانی آن توسّط دبیر یا دانش‌آموز

-استفاده از جملات و عبارات آموزنده، زیبا و دلنشین که مورد توجّه دانش‌آموزان باشد و در آن‌ها ایجاد انگیزه نماید و ما را در رسیدن به اهداف مورد نظر آموزشی هدایت نماید.

-درخواست از دانش‌آموزان جهت تمرکز و دقّت در کلمات و واژه‌های قرائت‌شده‌ تشخیص و استخراج کلمات فارسی از غیر فارسی و هدایت آنان

(10 دقیقه)

-از دانش‌آموزان خواسته می‌شود متن خوانده‌شده را از لحاظ نوع کلمات به‌کاررفته در آن تجزیه و تحلیل کنند و با هم بحث و گفت‌وگو کنند.

-علّت وجود واژه‌های دخیل در زبان فارسی را بررسی کنند.

-واژه‌های موجود در این متن را از لحاظ محتوایی و موضوعی شناسایی کنند و بیان کنند این واژه‌ها را می‌توان به چند دسته تقسیم نمود.

-طریقه نوشتن صحیح این واژه‌ها چگونه است و از چه رسم‌الخطّی استفاده می‌شود؟

-توضیح دهند و بحث کنند آیا در زبان فارسی فقط واژه‌های دخیل عربی وجود دارد؟ اگر واژه‌های دخیل غیرعربی وجود دارد چند مورد خودشان بیان کنند.

-چه راهکارهایی وجود دارد تا در زمینه‌ی استفاده و کاربرد این واژه‌ها دچار افراط و تفریط نشویم؟

وسیله-رسانه‌ی کمک‌آموزشی

-کتاب درسی

-انتخاب متون ادبی به صورت دل‌خواه

روش تدریس

- روش تقریری

-پرسش و پاسخ

-بحث گروهی

(40 دقیقه)

ارزشیابی پایانی و تعیین تکلیف

-دانش‌آموز باید بگوید علّت وجود واژه‌های دخیل در یک زبان چیست؟

-فراگیران باید بیان‌کنند واژه‌های دخیل به چند دسته تقسیم می‌شوند؟

-یادبگیرند این واژه‌ها به چه صورت نوشته می‌شوند و از چه رسم‌الخطّی پیروی می‌کنند؟

-میزان استفاده از واژه‌های دخیل در یک نوشته چگونه و به چه صورت است؟

-آیا در زبان فارسی فقط واژه‌های دخیل عربی وجود درد؟

-بیان کند علل وجود برخی از واژه‌های دخیل در زبان فارسی چیست؟ و از کدام زبان وارد فارسی شده‌اند؟

-چه راهکارهایی برای استفاده مناسب این واژه‌ها در زبان فارسی می‌شناسد و ارائه می‌دهد؟ (ارزشیابی تکوینی)

-واژه‌های دخیل یک نوشته‌ی کوتاه را بر حسب نوع علاقه‌ی خود با توجّه به یکی از متون انتخاب کرده و در یک صفحه بنویسند.

-از دانش‌آموزان پرسیده می‌شئد چه اقدامات و راهکارهایی می‌شناسید تا از ورود واژه‌های غیرضروری در زبان فارسی جلوگیری شود.

-زمینه و علل پیدایش ده واژه‌ی دخیل (عربی و غیرعربی) را به‌دلخواه بنویسند.

-فعّالیّت‌های مربوط به درس را انجام دهند. (تعیین تکلیف) (20 دقیقه)

 

 

طرح درس (شماره‌ی دو)

مدّت زمان: 40 دقیقه

تاریخ تدریس: هفته‌ی اول اردیبهشت

پایه: سوم دبیرستان (ریاضی و تجربی)

نام کتاب: زبان فارسی 3

نام درس: کلمات دخیل در املای فارسی(2)

هدف کلّی: شناخت واژه‌های دخیل زبان عربی در فارسی و احاطه بر املای آن‌ها در فارسی

موضوع درس: واژه‌های دخیل عربی در فارسی و املای آن‌ها

هدف‌های رفتاری:

1- ویژگی‌های ترکیب‌ عربی را بیان کند.

2- با توجّه به ویژگی‌های ترکیب‌های عربی آن‌ها را در جمله‌های فارسی تشخیص دهد.

3- املای قالبی ترکیب‌های عربی را تعریف کند.

4- ترکیب‌های عربی کتاب درسی خود را به‌درستی بنویسد.

هدف‌های جزئی:

1- با ویژگی‌های ترکیب عربی آشنا شود.

2- با ترکیب‌های عربی در جمله‌های فارسی آشنا شود.

3- با اصول املای ترکیب‌های عربی در فارسی آشنا شود.

4- با ترکیب‌های عربی در کتاب درسی آشنایی پیدا کند.

ارزشیابی ورودی

پرسش از درس «نقش‌های زبان» و «اسناد و نوشته‌های حقوقی»

(10 دقیقه)

شـــــــروع تدریس

ارزشیابی تشخیصی و ایجاد انگیزه

نوع فعّالیّت

متنی از کتاب درسیشان قرائت شود که ترکیبات و جمله‌های عربی دارد و بر اساس آن ابتدا از دانش‌آموزان بخواهیم به یکدیگر املا بگویند (ارزشیابی تشخیصی)، سپس با طرح پرسشی مبنی بر هم‌سان‌سازی خط و زبان از آن‌ها بخواهیم نظر خود را درباره‌ی آن بگویند.(ایجاد انگیزه)

(10 دقیقه)

مـــــــراحل تـــــــدریس

مرحله‌ی اوّل: خلاصه‌ای از انواع ترکیب‌های عربی در فارسی پای تابلو نوشته‌می‌شود.

مرحله‌ی دوم: توضیح مختصری از انواع ترکیب‌ها مطابق با متنی که در بخش قبلی دانش‌آموزان به هم املا گفتند ارائه می‌شود.

مرحله‌ی سوم: متن درس بیست و سوم با کمک دانش‌آموزان قرائت می‌شود.

مرحله‌ی چهارم: از دانش‌آموزان می‎‌خواهیم ترکیب‎‌های موجود در کتاب را ابتدا به صورت اصلی و سپس مطابق با صورت ملفوظ بنویسند و آن‌ها را با هم مقایسه کنند.

مرحله‌ی پنجم: مختصری به اجزای جملات و ترکیبات عربی موجود در کتاب اشاره می‌شود.

مرحله‌ی ششم: دلایل حفظ صورت اصلی ترکیب‌ها برای دانش‌آموزان تشریح می‌شود. (20 دقیقه)

 

وسیله-رسانه‌ی کمک‌آموزشی

· کتاب درسی زبان فارسی

· کتاب‌های ادبی غیردرسی

· کامپیوتر

· گچ و تخته (وایت‌برد و ماژیک)

· دفتر

روش تدریس

· خلاصه‌نویسی

· سخنرانی

· توضیحی

· روخوانی

· فعّالیّت و بحث گروهی

· بارش مغزی

· توضیحی

· سخنرانی

تعیین تکلیف و ارزشیابی پایانی

ابتدا از دانش‌آموزان می‌خواهیم

با توجّه به آن‌چه خوانده‌اند مختصری از ویژگی ترکیب‌های عربی بیان کنند، سپس برخی از آن‌ها روی تابلو بنویسند یا به همدیگر املا بگویند.(ارزشیابی پایانی)

دانش‌آموزان برای جلسه‌ی بعد

الف) از کتاب ادبیّات فارسی (2) ترکیب‌های عربی را استخراج کنند.

ب) برای املای درس‌های 20 تا آخر کتاب زبان و ادبیّات آماده شوند.(تعیین تکلیف)

 

سؤالات فرادانشی

1- کلمه‌ی نادرست را خط بزنید:

· الدّنیا مزرعه الآخره/ الدّنیا مزرعة الآخرة

· رسم‌الخط/ رسم‌لخط

· لم یزرء/ لم یَزرَع

· و لو بلق ما بلق/ و لو بلغ ما بلغ

2- ترکیب‌ها و عبارت‌های عربی را درجمله‌ها و عبارات زیر مشخّص کنید:

· با صدور بخش‌نامه‌های جدید سازمان آموزش و پرورش کلیّه‌ی مدارک تحصیلی قبلی کانّ لم یکن تلقّی می‌شود.

· خداوند سبحانه و تعالی در قرآن کریم بندگان خود را به نعمت‌هایش بشارت داده‌است.

 تا دفترچه‌ای می‌دید آن را دفعةً و ارتجالاً باز می‌کرد و فی‌البداهه شروع به شعر نوشتن می‌کرد.

· بونصر گفت: لله درّکما، بزرگا که شما دو تنید.

3- غلط‌های املایی نوشته‌ها‌ی زیر را پیدا کنید و درست آن‌ها را بنویسید:

· می‌دانی که خیلی دوستت دارم. آیا شنیده‌ای که می‌گویند: المؤمن مرآت‌المؤمن؟ خب، حالا آیینه‌ام می‌شوی تا عیب‌ها و خوبی‌هایم را بگویی؟ به حمد لله که قوّت تجزیه و تحلیل خوبی هم داری و قادری خیلی خوب از عهده‌ی توصیف شخصیّت من برآیی. البتّه دوست دارم الاهمّ فلعهمّ یادت نرود و اولّ چیزهایی را بگویی که خیلی مهم هستند.

· از مذیق حیات درگذری وسعت ملک لامکان بینی

· پس از ساعت‌ها تعقیب بالاخره بزحکاران خلع صلاح و دستگیر شدند.

واژه‌ها یا عبارات نادرست واژه‌ها یا عبارات درست

............................... .................................

............................... .................................

.............................. .................................

.............................. .................................

.............................. .................................

.............................. .................................

4- کدام یک از گزینه‌های زیر با دیگر گزینه‌ها هم‌ریشه نیست:

الف) تعابیرo ب) عبریo ج) عبرتo د) معبّرo

5- املای همه‌ی گزینه‌ها به‌جز.......................... صحیح است.

الف) خدای لا یزالo ب) مرغوبیّت کالاo ج) حوضه‌ی عرفانo د) رمز هویّتo

6- کدام گزینه درباره‌ی عبارت‌های عربی نادرست است:

الف) تنها در قالب رسم‌الخطّ عربی درست هستند. o ب) شکل املایی آن‌ها قالبی‌ست. o

ب) می‌توان املای آن‌ها را تغییر داد. o د) با توجّه به ویژگی‌های یک زبان املای آن‌ها تغییر می‌کند. o

7- در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد:

الف) تهدید شدن مرزها- اوامر و نواحی- برائت و بیزاری- پستی و دنائت o

ب) ثمر آنی- سفیر گلوله- براعت و برتری- اذلال و بی‌حرمتی o

ج) خطا و زلّت- مآثر و کارهای نیک- انتساب و وابستگی- ابتذال و انحطاط o

د) توجیه و تبیین- ترجیح و برتری- هرس شاخه‌ها- پایان بهجت اثر o

8- کدام گزینه ترکیب دخیل نیست:

الف) سلام الله علیه o ب) بسمه تعالی o ج) لاابالی o د) حمد کثیر o

9- تحقیق کنید و بگویید عبارت «و لو بلغ ما بلغ»

الف) چگونه خوانده‌می‌شود(حرکت‌گذاری کنید)؟

ب) چه معنایی دارد؟

ج) در چه موقعیّت‌هایی استفاده می‌شود؟

10- جمله‌های زیر را به‌دقّت بخوانید و

الف) ترکیب‌های دخیل عربی آن را پیدا کنید:

ب) واژه‌های دخیل عربی آن را پیدا کنید و برای هر کدام یک هم‌خانواده پیدا کنید و بنویسید:

· چون تو حاضری چه جویم، و چون تو ناظری چه گویم.

· عقل گوید: الحذر، الحذر. عشق گوید العجل، العجل!

· کلامت که این‌قدر دل‌نشین است، خودت چونی؟

· چگونه شکر این نعمت گزارم که اجازه‌ام داده‌ای تا نام نیکوی تو را به زبان آورم و در پیشگاهت با تو صحبت کنم و نامه‌ات را بگشایم و بخوانم، گرنه اینَ التّراب و ربّ التّراب.

· موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است؛ «انّا لله و انّا الیه راجعون»

· ناگهان انداخت او خشتی در آب بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب

ترکیب‌ها:

......................................................... ..................................................................

.......................................................... ...................................................................

واژه‌ها:

واژه هم‌خانواده واژه هم‌خانواده

....................... ............................ ....................... ............................

....................... ........................... ....................... ............................

....................... ........................... ........................ ...........................

...................... ............................ ......................... ..........................

....................... ............................ ......................... ...........................

...................... .......................... ........................ ..........................

بخش سوم: توضیحات و منابع تکمیلی

الف) توضیحات

سحنی کوتاه با دبیران

برای این‌که یک آموخته در ذهن فراگیر ثبت شود باید آن را در موقعیّت‌های مناسب به‌کارگیرد.

فعّالیّت‌هایی تحت عنوان پروژه که فرصت‌های یادگیری متنوّعی برای دانش‌آموزان ایجاد می‌کند اگر به‌درستی هدایت شوند از مؤثّرترین شیوه‌ها در سهیم کردن دانش‌آموزان در فرایند آموزش و پایدارکردن آموخته‌های دانش‌آموزان در حیطه‌های مختلف دانش، مهارت و نگرش هستند.

رویکرد نظارت و همراهی در فرایند یادهی و یادگیری و ارزشیابی دانش‌آموز تنها به سنجش دانش‌آموز نمی‌پردازد، بلکه سیستم تعلیم و تربیت هم به همراه دانش‌آموز پیوسته آزمایش می‌شود تا اطّلاعاتی در مورد میزان موفقیّت هر یک به دست آید.

در فرایند تدریس درس 23 باید چند نکته را به دانش‌آموز متذکّر شد:

· عدم استفاده و کاربرد زیاد از واژگان زبان دیگر در زبان فارسی (تا حدّ امکان و در صورت ضرورت)

· رعایت اعتدال در به‌کارگیری این واژه‌ها

· جای‌گزینی معادل‌های فارسی مناسب به جای واژگان دخیل

· عدم تقلید و اعمال سلیقه‌ی شخصی افراد معدود و به‌کارگیری عمدی واژه‌های زبان دیگر

· دقّت در ترجمه متون خارجی و نحوه‌ی کار مترجمان و انتخاب افرادی که به حفظ میراث ارزشمند زبان و ادب پارسی علاقه‌مند می‌باشند و مطالعه‌ی آثار این عزیزان

· ارائه‌ی مقاله‌ها، سمینارها و دعوت از استادان مجرّب و متعهّد در اهمیّت و پاس‌داشت فرهنگ اصیل واژه‌های زبان فارسی با رعایت پرهیز از افراط و تفریط در این زمینه توسّط متخصّصین امر

ب) منابع

1. اشتقاق و ترکیب کلمات دخیل عربی در فارسی، ساجد آل مؤمن(پایان‌نامه کارشناسی ارشد)، 1386

2. اص‍لاح‌ اف‍راطی‌ زب‍ان‌، پ‍ی‍ام‍د ت‍ج‍ددگ‍رای‍ی‌ و ن‍اس‍ی‍ون‍ال‍ی‍زم، راضیه نصرآبادی، قدس، 1 آذر 1379

3. آمیزش تاریخی فارسی و عربی ـ پای سخن دکتر آذرتاش آذرنوش، رسانه دانشگاه، تابستان و پاییز 1383

4. عربی در فارسی، خسرو فرشیدورد، دانشگاه تهران، 1373

غلط های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی

دکتر سعید نفیسی

غلط مشهور در توصیف دو دسته به کار برده می شود :

دسته ی نخست، کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمره ی نیک مردان جای می گیرند. در باره ی این «گندم نماهای جو فروش» می گویند : فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می خورد ولی «چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند»

دسته ی دوم، آن واژه ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان ها جاری است.

اکنون به نمونه های گوناگون این غلط های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن ها بایسته است دقت کنید :

به کار بردن تنوین برای واژه های فارسی

کاربرد تنوین که ابزار ساختن قید در زبان عربی است برای واژه های عربی جایز است، مانند : اتفاقا، تصادفا، اجبارا، ولی واژه های ناگزیر و ناچار و مانند آن ها که فارسی است هرگز تنوین بر نمی دارند و نباید آن ها را چون این به کار برد :

گزارشا به عرض می رسانم... (به جای بدین وسیله گزارش می کنم که ...)،

ناچارا رفتم... (به جای به ناچار، یا ناگزیر رفتم...)

اکنون کار به جایی رسیده است که بسیاری تنوین را حتا برای واژه های لاتین نیز به کار می گیرند و مثلن می گویند : تلفونا به او خبر دادم، یعنی به وسیله ی تلفن، یا تلفنی او را آگاه کردم،

تلگرافا به او اطلاع دادم، یعنی با تلگراف یا تلگرافی او را آگاه کردم.

در این جا لازم به گفتن است که دیرزمانی است که نوشتن تنوین به صورت «ا» در خط فارسی به کناری نهاده شده و آن را به صورت «ن» می نویسند. مثلن : اتفاقن، تصادفن یا اجبارن.

واژه ی های دو قلو، سه قلو، چهارقلو و مانند آن

واژه ی ترکی دو قلو اسمی مرکب از «دوق» و «لو» است که روی هم همزادها معنی می دهد و هیچ گونه ارتباطی با عدد ۲ (دو) فارسی ندارد که اگر بانویی احیانن سه یا چهار فرزند به دنیا آورد بتوان سه قلو یا چهار قلو گفت.

درست مانند واژه ی فرانسوی «دو لوکس»(De Luxe) که بسیاری گمان می کنند با عدد ۲ (دو) فارسی ارتباطی دارد و لابد سه لوکس و چهار لوکس آن هم وجود دارد !!!

یعنی هر چیزی که دولوکس باشد، نه از نوع معمولی، بلکه از نوع تجملاتی و با شکوه آن است. De حرف اضافه ی ملکی در زبان فرانسوی می باشد به معنی «از» (مانند Of در انگلیسی یا Von در آلمانی) و «Luxe» به معنی «تجمل» و «شکوه» است و «دو لوکس» به معنی «از (دسته ی) تجملاتی» می باشد.

به کارگیری واژه ها یا اصطلاحات با معنی نادرست

جمله هایی مانند :

من به او مظنون هستم (می خواهند بگویند : من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه ظنین است (می خواهند بگویند : او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

هر دو نادرست و درست وارونه ی آن درست است.

ظنین صفت فاعلی و به معنی کسی است که به دیگری بدگمان است و مظنون صفت مفعولی و به معنی کسی است که مورد شک و بدگمانی قرار دارد. یعنی صورت درست این جملات می شود :

من به او ظنین هستم .(یعنی من به او بدگمان هستم)

او در این قضیه مظنون است. (یعنی او در این قضیه مورد شک و گمان قرار دارد)

مصدر عربی فقدان به معنی کم کردن، کم شدن و از دست دادن است و معنی نبود، ندارد، و در مورد مرگ و فوت کسی هم باید گفت : درگذشت، یا رخت بر بست.

یا مثلن می گویند : «کاسه ای زیر نیم کاسه وجود دارد.» در حالی که کاسه هرگز زیر نیم کاسه جای نمی گیرد و در ادبیات هم همیشه گفته اند : «زیر کاسه نیم کاسه ای وجود دارد.»

شعر سعدی، یعنی : «بنی آدم اعضای یک پیکرند» را «بنی آدم اعضای یکدیگرند» می گویند.

هنگامی که دانش آموزی در پایان سال تحصیلی در برخی از درس ها نمره ی کافی برای قبولی نمی آورد می گوید در فلان و فلان درس تجدید شدم و یا درباره ی کسی می گویند فلانی امسال تجدید شد.

حال آن که این نه خود دانش آموز، بلکه درس های نمره نیاورده است که تجدید می شوند و در شهریور ماه باید دوباره جدید شده و از نو امتحان داده شوند، چون این دانش آموزی تجدیدی شده است و باید او را تجدیدی، یعنی دارنده ی درس های تجدید شده نامید.

غلط‌های دستوری

استاد : این واژه فارسی است و باید جمع آن را استادان گفت نه اساتید.

مهر : مهر واژه ای فارسی است و صلاحیت اشتقاق عربی را ندارد و نباید مثلن گفت حکم ممهور شد، بلکه درست آن است که بگویند : حکم مهر کرده شد یا مهر زده شد.

پسوند «وَر» در زبان فارسی برای رساندن مالکیت و به معنی «صاحب» و دارنده است.

«رنج وَر» به معنی دارنده ی رنج و «مزد وَر» به معنی دارنده ی مزد است.

امروزه بر خلاف این قاعده، این واژه ها را به صورت رنجور و مزدور می نویسند که موجب آن گردیده است تا آن ها را به نادرستی با «واو» سیرشده (مانند واو در واژه ی «کور») تلفظ نمایند.

واژه های دیگری نیز مانند دستور (دست وَر به معنی صاحب منصب، وزیر) و گنجور (گنج وَر) نیز از این گروه است.

نامیدن پدر به جای پسر

زکریا نام پدر «محمد بن زکریای رازی» و سینا نیز نام پدر «ابوعلی این سینا» بوده است. لیکن همه جا آنان را با نام زکریای رازی و ابن سینا، یعنی نه با نام خود، بلکه با نام پدران شان می نویسند. «بیمارستان ابن سینا» هنوز نیز در چهار راه حسن آباد تهران با این نام وجود دارد.

منصور نیز پدر «حسین ابن منصور حلاج» است که کوتاه شده ی نام وی «حسین حلاج» است. لیکن این نامی ترین عارف وارسته ی ایران در سده ی سوم هجری را همه جا «منصور حلاج» می نامند و نه «حسین وار»، بلکه «منصوروار» بر سر دار می کنند، در حالی که منصور (یعنی پدر حلاج) در آن هنگام در خوزستان به حلاجی و پنبه زنی مشغول بوده است.

خوان یغما

هرگاه به دارایی کسی دستبرد بزنند و چیزی از آن بر جای نگذارند، در اصطلاح می گویند که گویی خوان یغما بود که این گونه آن را چپاول کردند.

عبارت «خوان یغما» از دو واژه ی «خوان» و «یغما» و به مفهوم «سفره ی غارت و چپاول» فهمیده می شود، در حالی که چون این نیست و معنی و مفهوم واژه ی «یغما» در این عبارت کاملن چیز دیگری است و ارتباطی با غارت و چپاول ندارد.

«یغما» نام گروهی از تورانیان است که در دوره ی اسلامی در شهری با همین نام در نزدیکی «خجند» کنونی زندگی می کرده اند. پیش از آمدن این گروه به این منطقه، اقوامی که «سگان» نام داشته اند (و به غلط آن را «ساکاها» می نویسند) در این محل زندگی می کرده اند و جشنی را برگزار می کرده اند که «سگه» نام داشته است که همان «جشن سده» می باشد. با آمدن یغماییان ِ تورانی به این محل، آنان دین و همه ی آیین ها و حتا عادات سگان را گرفته و «جشن سگه»ی آنان را نیز برگزار می کردند.

در جشن دیگری نیز که «خوان یغما» نام داشته است، آنان سفره های بزرگی می گسترانیدند و انواع خوراک های لذیذ و نوشیدنی های خوش گوار در آن می نهادند و از همه ی مردم دعوت می کردند که در این میهمانی عمومی حاضر شوند و در کنار انجام دیگر مراسم، از آن ها سیر بخورند و بنوشند و هر چه می خواهند با خود ببرند.

سعدی می گوید :

ادیم زمین سفره ی عام اوست برین خوان یغما چه دشمن چه دوست

و در جای دیگری می گوید :

یکی نانخورش جز پیازی نداشت چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

پراکنده ای کفتمش ای خاکسار برو طبخی از « خوان یغما » بیار

جشن خوان یغما که نشانه ی سخاوت و بخشندگی پدران ما است در سده های گذشته اهمیت و اعتبار ویژه ای داشته است و رفته رفته به صورت اصطلاح درآمده است، لیکن به علت عدم آگاهی از ریشه ی تاریخی آن، بسیاری آن را به معنی دستبرد و چپاول گرفته و به کار برده اند.

افغانی در قصیده ی خود می سراید :

گل آرد، نوبهار آرد، نشاط آرد، امید آرد

شود تا باغبان طبع وی در گلشن آرایی

کشیده خوان یغمایش چه فیض جاودان دارد

که هر روزی فزون گردد گوارایی و گیرایی

خوشا درویش صاحب دل که نعمت های عامش را

نیابی در بساط خاص دارابی و دارایی

1. غلط های املایی مشهور

آزمایشـات : واژه ی آزمایش را که فارسی اسـت برخی از فارسی زبانان با «آت» عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت و باید با «ها»ی فارسی جمع بسته شود. آزمایش ها درسـت اسـت.

در جمع بستن واژه های فارسی با «جات» نیز غالبن همین گونه اشتباهات رخ می دهد، چرا که به نظر می رسد که این نوع جمع فرقی با جمع با «آت» ندارد. اما برای نوشتن فارسی فصیح بهتر است که این واژه ها نیز با «ها» جمع بسته شود، برای احتراز از عربی مآبی.

یعنی به جای روزنامه جات، کارخانجات، نوشته جات، شیرینی جات، ترشیجات، دسته جات، میوه جات، نقره جات و ... بهتر است چون این بنویسیم : روزنامه ها، کار خانه ها، نوشته ها، شیرینی ها، ترشی ها، دسته ها، میوه ها، نقره ها.

از غلط های فاحش در همین زمینه یکی هم جمع بستن نام های جمع است. مانند تشکیلات که جمع تشکیل است و هنگامی که با : «آت» آن را جمع می بندند، جمع الجمع می شود.

از آن جمله اند : آثارها، اخبارها، ارکان ها، اعمال ها، جواهرها یا جواهرات، حواس ها، عجایب ها، منازل ها، نوادرات، امورات، عملیات ها و دیگر، که شکل درست نوشتن و گفتن آن چون این است : آثار، اخبار، ارکان، اعمال، جواهر، حواس، عجایب، منازل، نوادر، امور، عملیات.

«آذان» / «اذان» : این دو واژه را باید از هم جدا نمود. زیرا که معـنای «آذان» گوش ها و معـنای «اذان» اعلام کردن، آگاه کردن، خبردادن وقت نماز با خواندن کلمات مخصوص عربی در سـاعت های معینی از روز در گلدسـته و مناره ی مسجد است.

«آزوقه» / «آذوقه» : اصل این واژه که آن را «آزوغه» هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید با «ز» نوشـته شـود.

«آسـیا» / «آسـیاب» : این واژه را به هردوشـکل می توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند.

«آن را» / «آنرا» : «را» واژه ی مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین می نویسـند. مانند : این را، وی را، ایشـان را، تو را، آن را.

«اتاق»/ «اطاق» : از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج «ط» وجود ندارد پس باید آن را با حرف «ت» نوشـت.

«اتو» / «اطو» : چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس بهتر اسـت با «ت» نوشـته شـود.

«ارابه» / «عـرابه» : ارابه واژه ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشت.

«ازدحام» / «ازدهام» : این واژه را تنها می توان با حرف «ح» نوشـت زیرا ازدهام واژه ای بی معنی اسـت.

«اسـب» / «اسـپ» : به هردوصورت می توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با «ب» می نویسـند. اما در گذشـته های بسـیار دور با «پ» می نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و ...

«اسـتادان» / «اسـاتید» : چون اسـتاد واژه ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان. این کلمه که به صورت «اسـتاذ» به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می شـود.

«اسـلحه» / «سـلاح» : بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه ی جمع اسـت و به جای آن می توان واژه ی سـلاح ها را به کار برد.

«اقلاً» / «اکثراً» : این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. بهتر اسـت به جای اقلاً «حد اقل» و یا بهتر از آن «دسـت کم» و یا «کم از کم»، نوشـت و به جای اکثراً «غالبن» و یا بهتر از آن «بیش تر» یا را به کار برد.

همچنین نمی توان واژه هایی مانند دوم و سـوم و چهارم را که فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً نوشـت. یا واژه فارسی «زبان» را «زباناً».

«اِن شاء الله» / «انشاء ألله» : جمله ی «ان شاء الله» از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: «اِن» (= اگر)، «شـاء»(= بخواهد)، «الله»(= الله)، یعنی : اگر خداوند بخواهد. اما جمله ی «انشاء الله» از دو کلمه سـاخته شـده اسـت : «اِنشـاء»(= آفریدن)، «الله» (= الله) به معنی : خداوند بیافریند.

آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده است جمله ی نخست است ولی آن را به صورت جمله ی دوم می نویسد.

«انتر» / «عـنتر» : واژه ی «انتر» را که فارسی و معـنای آن «بوزینه» می باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازن به معنای شـجاع است.

«باتلاق» / «باطلاق» : واژه ی «باتلاق» ترکی اسـت، نه عربی. پس نوشـتن آن با حرف «ت» درسـت اسـت.

«باغ ها» / «باغات» : واژه ی «باغ» فارسی اسـت و جمع بسـتن آن به «ات» عربی نا درسـت اسـت.

«بوالهوس» / «بلهوس» : پیشـوند «بُل» بر سـر برخی واژه های فارسی می آید و معـنای پـُر، بسـیار و فراوان دارد، برابر این پیشوند در زبان عربی «ابو» می باشد که برای واژه های عربی به کار می رود و کوتاه شده ی آن را به صورت بو می نویسند. پس «بُل» برای واژه های فارسی (مانند بلکامه : پر آرزو، بلغاک : پر شور) و «بو» برای واژه های عربی (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب : پر شگفتی) درست است.

«بوته» / «بته» : معـنای این واژه، گیاه پـر شاخ و برگی اسـت که تنه ی ضخیم نداشـته باشـد و زیاد بلند نشـود و املای درسـت آن بوته اسـت.

«به نام» / «بنام» : در زبان عربی حرف جر «ب» را هـمیشـه باید به کلمه ی بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسی حرف اضافه ی «به» را باید همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند : بدین و بدو.

زیـرا اگر چون این ننویسـیم در موارد بسیاری امکان به جای یکدیگر گرفته شدن واژه ها و معانی (التباس معنی) وجود دارد، مانند همین «به نام» و «بنام» که هر کدام جای کاربرد ویـژه ای دارد.

به این نمونه ها دقت کنید : «او نویسـنده ی بنامی بود» و یا «من او را به نام نمی شـناختم»

به همین ترتیب اگر «به روی» را «بروی» بنویسیم معلوم نخواهد شـد که مراد چیسـت ؟ آیا منظور از «بروی» فعلی از مصدر رفـتن اسـت، مانند برو، بروی و ... یا آن که مثلن می خواهـیم بنویسـیم که : «این قـلم به روی میز اسـت» یا اگر ما «به درد» را «بدرد» بنویسـیم بازهم شباهت معـنا رخ می دهد، زیرا «بدرد» : یعنی پاره کند و «به درد» یعنی به غم و اندوه.

به همین گونه اند سد ها واژه که باید به هنگام نوشـتن آن ها با احتیاط بود، مانند : به دل و بدل، به شـتاب و بشـتاب، به کار و بکار، به گردن و بگردن، به کس و بکس، به همان و بهمان، به گردش و بگردش، به چشم و بچشم، به هر و بهر، به خر و بخر، به دوش و بدوش، به بار و ببار، به خواب و بخواب و ...

«بها» / «بهاء» : بها به معنی قیمت، ارزش و نرخ چیزی است. اما معنی بهاء روشنی، درخشندگی، رونق، زیبایی و نیکویی است و به معنای فر و شکوه و زینت و آرایش نیز به کار رفته است. مانند «بهاء الدین» یا «بهاء الحق» و یا «بهاء الملک» که معنای آن ها رونق دین، شکوه دین و شکوه کشور است.

در پشت پوشانه ی (جلد) برخی از کتاب ها می نویسند : بهاء .... ریال. که سخت نادرست است.

«پایین» / «پائین» : شاید گروه بسیاری از پارسی نویسان روزانه ده ها بار همزه ی عربی را در نوشته های خود به کار می برند و نمی دانند که این نشانه ی نوشتاری عربی در زبان پارسی جایی ندارد. بر این پایه نوشتن واژه هایی مانند «پائیز»، «پائین»، «موئین»، «روئین»، «آئین»، «پر گوئی»، «چائی»، «امریکائی» و ... نادرست است و باید پاییز، پایین، مویین، رویین، آیین، پر گویی، چایی، آمریکایی و چون این ها نوشت.

«تاس» / «طاس» : تاس واژه ای فارسی اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس می نویسند (معرب کرده اند)، یعنی ایرانیان باید آن را به حرف «ت» بنویسند.

«تراز» / «طراز» : تراز واژه ای فارسی است که عرب ها آن را گرفته و طراز می نویسند (معرب کرده اند). به همین سـبب «تراز» و همه ی ترکیبات آن باید با حرف «ت» نوشـته شـود. مانند : تراز نامه، هم تراز، تراز کردن و مانند این ها.

«تپیدن» / «طپیدن» : تپیدن واژه ای فارسی اسـت و باید با حرف «ت» نوشـته شـود و نوشـتن واژه های مشـتق از آن نیز مانند : تپش، تپنده، تپید، تپاندن و مانند آن نیز بایسته است. همچنان واژه هایی مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت و تهران که فارسی اند، نباید با «ط» نوشـته شـود.

دیگر آن که در زبان عربی، هم «ت» وجود دارد و هم «ط». مانند تابع و طبیب. از این رو واژه های عربی را می توان به همان صورت عربی نیز نوشت.

نکته ی دیگر آن که : اگر کلمه ای مربوط به زبان های بیگانه ی دیگر باشـد، به «ت» نوشـته می شـود.

مانند : ایتالیا، اتریش، اتیوپی، امپراتور، ترابلس.

اما برخی نام های خاص مانند سـقراط و بقراط و افلاطون و مانند آن ها که از رهگذر زبان عربی وارد زبان فارسی شـده است [ و اصل آن ها متفاوت با این نام ها است ] می تواند به همان صورت عربی هم نوشته شود و گر نه چه فرقی با اسـامی عربی چون حافظ، نظامی، ملا صدرا، ابوریحان و جز آن دارد که در آن ها تغییری ایجاد نمی شود.

«ثواب» / «صواب» : نوشـتن یکی از این واژه ها به جای دیگری نیز یکی از غلط های رایج در املای زبان فارسی اسـت. در حالی که ثواب و صواب معانی جداگانه ای دارند و نباید آن ها را با هم اشـتباه کرد.

«ثواب» اسـم است به معـنی «مزد» و «پاداش»، اما «صواب» صفت اسـت به معـنی «درسـت»، «به جا» و «مناسـب».

«جذر» / «جزر» : برخی ها درکاربرد درسـت این دو واژه نیز اشـتباه می کنند. جذر به معـنای ریشـه اسـت و در ریاضی نیز عددی اسـت که آن را در خودش ضرب می کنند. مانند عدد ٣ که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد ۹ به دست می آید که آن را مجذور می گویند.

جزر اما آب کاست (فرو نشـسـتن آب دریا)، بازگشـتن آب دریا و ضد آب خاست یعنی «مد» می باشد.

«جرأت» / «جرئت» : این واژه را باید جرات نوشت و به صورت جرئت اصلن وجود ندارد.

«حایل» / «هایل» : این دو واژه را نیز برخی با یکدیگر اشـتباه کرده و به جای هم به کار می برند. حایل اسـم اسـت به معـنای چیزی که پرده وار میان دو چیـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هایل صفـت اسـت به معنای ترسـناک.

شـب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حــال ما سـبکـسـاران سـاحل ها

حافظ

«خرد» / «خورد» : معـنای واژه «خُرد» کوچک و ریز و اندک اسـت مانند : خرد سال یا خرده فروشی، و واژه «خورد» سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه های دیگر : سالخورده یا خورد و خوراک.

«داوود» / «داود» : املای این گونه واژه ها را در املای زبان فارسی با دو «واو» سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو «واو» نوشـت : طاووس، کـیکاووس.

«دُچار» / «دوچار» : این واژه را که گمان می رود ریشـه ی آن دو چهار باشـد، در متون قـدیمی به صورت دوچار می نوشـته اند. اما در سده های اخیر آن را به صورت دُچار نوشـته اند. امروزه نیـز بهتر اسـت به همین صورت نوشـته شـود.

«ذلت» / «زلت» : معـنای «ذلت»، خواری (متضاد عزت) است، اما «زلت» به معنای سـهو و خطا اسـت.

«رُتیل» / «رطیل» : نوعی عنکبوت زهردار را به عربی رتیل می گویند و رطیل وجود ندارد.

«زرع» / «ذرع» : زرع به معـنای کشـت و کاشـتن اسـت، در حالی که ذرع مقـیاس قـدیم برای طول و برابر یک دهم از چهارمتر بوده اسـت.

«زغال» / «ذغال» : املای درسـت این واژه زغال اسـت.

«زکام» / «ذکام» : این واژه را بایـد با «ز» نوشـت .

«سِـتبَر» / «سـِطبَر» : این واژه را که به معنای درشـت و کلفت اسـت، قـدما با حرف «ط» هم نوشـته اند. اما چون واژه ای فارسی اسـت بهتر اسـت با حرف «ت» نوشـته شـود.

«سـؤال» / «سـئوال» : شـکل درسـت آن این واژه «سـؤال» است.

«سـوک» / «سـوگ» : املای این واژه هم با «ک» وهم با «گ» درست اسـت.

«شـرایین» / «شـرائین» : املای این کلمه به صورت شـرایین درسـت اسـت.

«شـسـت» / «شـصت» : این واژه ها را هم بسـیاری ها به اشـتباه به جای یکدیگر به کار می برند. شـسـت به معنای انگشـت بزرگ دسـت و پا و شـصت عدد ۶۰ اسـت. آقای ابوالحسن نجفی می نویسـد که چون هر دو عدد فارسی اسـت، تنها برای تمایز میان معـنای آنها است که یکی را با «س» و دیگری را با «ص» می نویسـند. ولی در متون کهن، هر دو واژه با «س» آمده اسـت.

«صد» / «سـد» : چون واژه ی «سـده» فارسی اسـت، سـد را نیز می توان با «س» نوشـت. اما چون در متون کهن و جدید این واژه را با «ص» نوشـته اند، اکنون نوشـتن آن با «س» غـیر متعارف به نظر می رسـد. از سوی دیگر چون معنای دیگر سـد، مانع و بند و حایل اسـت، لابد قـدما، عدد ١۰۰ را برای تفکیک «صد» از «سـد» با «ص» نوشـته اند.

«صفحه» / «صحیفه» : صفحه به هر کدام از دو روی کاغذ و صحیفه به خود ورق کاغذ (که دارای دو روی) اسـت گفته می شـود. البته ورق را در سـال های پسـین «برگ» نیز می گویند.

«طوفان» / «توفان» : اصل این کلمه، یونانی اسـت و شکل های دیگر این واژه ی یونانی در بسـیاری از زبان های اروپایی هم به کار می رود، چون آن که در زبان انگلیسی «Typhoon» و در زبان فرانسوی «Typhon» به همین معنای طوفان به کار می رود. در فرهـنگ معین واژه ی طوفان را که اسم و معرب از کلمه ی یونانی اسـت به معنای باران بسـیار سـخت و شـدید و آب بسـیار که همه را بپـوشد وغرق کند و باد شـدید و ناگهانی که موجب خسـارت و خرابی بناها و سـاختمان ها شـود و سـبب تشـکیل امواج سـهمگین و مخرب گردد، و همچنان به معنای هر چیز بسـیار است که فراگیر باشـد مانند طوفان آتش یا طوفان باد. اما در همان فرهنگ، یک «توفان» هم در فارسی هست که صفت فاعلی و از مصدر «توفـیدن» اسـت و به معنی شور و غوغا کننده، فریاد کننده و غُران می باشد. پس برای تفکیک طوفان از توفان باید معناهای لغوی این واژه ها را مد نظر قرار داد.

«طوطی» / «توتی» : توتی واژه ای فارسی است و از این رو می توان آن را با «ت» نوشـت. اما قـدمای زبان وادب فارسی این واژه را با «ط» نوشـته اند و به این دلیل امروزه نیز اگرچه این واژه فارسی می باشد نوشتن آن با «ت» نامانوس و نامتداول است.

«غلتیدن» / «غلطیدن» : غلتیدن واژه ای فارسی اسـت و باید با «ت» نوشـته شـود. ترکیبات این فعل را نیز باید با «ت» نوشـت، مانند : غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و ...

«غوته» / «غوطه» : در آب فرو رفتن به فارسی «غوتیدن» است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند : تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، غلت خوردن؛ غلتک، غلتان.

«غیظ» / «غیض» : در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت.

«فترت» / «فطرت» : معنای فترت، رکود و سـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او.

«فطیر» / «فتیر» : فطیر واژه ای عربی و به معنی خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با «ط» نوشـته شود و واژه ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد.

«قفص» / «قفس» : این واژه عربی اسـت و باید با «ص» نوشـته شـود . اما در زبان فارسی آن را همیشه با «س» نوشـته اند و املای آن به شکل قفس رایج اسـت.

«قیمومت» / «قیمومیت» : واژه ی قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته اند و در زبان عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است.

«کُحل» / «کــَهل» : کحل اسم است به معنای «سـرمه» اما کهل، صفت اسـت برای مرد میان سـال.

«گزارش ها» / «گزارشات» : برخی ها واژه ی فارسی گزارش را با «ات» عربی جمع می بندند که نادرسـت اسـت.

«لایتجزا» / «لایتجزی» : این واژه با آن که عربی اسـت املای درسـت آن «لایتجزا» اسـت و معنای آن «تجزیه ناپذیر» است.

«مآخذ» / «مأخذ» : واژه ی عربی مأخذ مفرد و به معنی منبع و محل گرفتن و مآخذ جمع آن است. اما برخی این واژه ها را به جای یکدیگر یعنی مفرد را به جای جمع و جمع را به جای مفرد به کار می برند.

«مبرا» / «مُبری» : این واژه ی عربی به معـنی «تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسی و عربی آن را مبرا می نویسـند.

«مجرا» / «مجری» : واژه ی مجری اسـم فاعـل مصدر اجراء و به معـنای اجرا کننده اسـت، مانند «مجری قانون». ولی در عربی مجری را به صورت مجرا نیز تلفظ می کنند که در آن صورت، اسـم مفعول مصدر اجراء و به معنای «اجرا شـده»، «عملی شـده» اسـت که در فارسی بهتر است که به صورت «مجرا» نوشـته شـود تا با «مجری» اشتباه گرفته نشـود.

«محظور» / «محذور» : واژه ی «محظور» به معـنای «ممنوع» و «حرام» اسـت و «محذور» هم به معـنای «آن چه از آن می ترسـند» و هم به معنای «مانع و گرفـتاری» آمده اسـت. یعنی در مواردی که مراد گرفـتاری و مانع و حجب و حیای اخلاقی باشـد باید محذور نوشـت مانند :

«محذور اخلاقی» و یا «در محذور قرار گرفتم و پیشـنهاد اورا پذیـرفـتم»

«مسأله» / «مسئله» : این واژه عربی اسـت و در خط عربی به صورت مسـألة نوشـته می شـود و در زبان فارسی هم بسـیاری این اصل را رعایت نموده و آن را به صورت مسأله می نویسـند، نه مسئله.

«مسـئوول» / «مسـئول» : املای این واژه به هردو شـکل آن درسـت اسـت. در عربی البته مسـئوول می نویسـند، اما در فارسی همیشه آن را با یک واو نوشـته اند.

«مزمزه» / «مضمضه» : واژه ی مزمزه فارسی و به معـنای چشـیدن و نرم نرم خوردن چیزی است و مضمضه عربی و به معـنای گرداندن آب در دهان برای شـسـتن آن است.

«مُعتـَنی به» / «متنابه» : این واژه عربی اسـت و معنی آن، هـنگفت، مهم و قابل اعتنا اسـت و املای آن نیز به صورت «معتنی به» درسـت اسـت.

«مقتدا» / «مقتدی» : این واژه را که به معنی پیشوا است در عربی مقتدی نوشته اما مقتدا تلفظ می کنند. از این رو در زبان فارسی برای پرهـیـز از اشـتباه خواندن باید آن را مقتدا نوشـت.

«منتها» / «منتهی» : این دو واژه را در فارسی بهتر اسـت برحسـب تلفظ شـان بنویسـیم مانند : «سـاختمان های این ناحیه هـمه بلند اسـت، منتها محکم نیسـت» یا «این خیال باطل به جنون منتهی خواهد شـد».

«نیاگان» / «نیاکان» : در فارسی نیاگ یا نیا به معنی جد است و جمع درست آن نیاگان است نه نیاکان.

«وهله» / «وحله» : این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند و معنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی و در فارسی معنایی ندارد.

«هیز» / «حیز» : واژه ی هـیـز به معنای بدکار و بی شـرم اسـت، مانند : «او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت» و حیز به معنی جا و مکان است.

«هیئت» / «هیأت» : واژه ی هیئت عربی و به معنی شـکل و صورت چیزی و نیز به معنی عـده ودسـته ای از مردم است. جمع هیئت نیز هیأت اسـت و نباید یکی را به جای دیگری به کار برد.

 

+ نوشته شده توسط ادبیات هشت در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 و ساعت 21:35 |