فراخوان مقاله
با سلام،
فراخوان مقالهی گروه زبان و ادبیات فارسی منطقهی هشت- بهمن ماه 90
برای دریافت فایل روی لینک زیر کلیک کنید:
دریافت فایل ضمیمه ۱ (فرم تکمیل مشخصات)
دریافت فایل ضمیمه ۲ (نمونه مقاله)
-----
در غیر این صورت به ادامه مطلب بروید:
فصل چهارم زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی
در آمدی بر ادبیات تعلیمی
یکی از گسترده ترین و دامنه دارترین اقسام شعر در ادبیات فارسی شعر تعلیمی است. شعر تعلیمی شعری است که قصد گوینده و سرآینده ی آن تعلیم و آموزش است. ماده ی اصلی شعر تعلیمی علم و اخلاق و هنر است؛ یعنی حقیقت، نیکی (خیر) و زیبایی بر روی هم دو نوع شعر تعلیمی در ادبیات ملل دیده می شود: نوعی که موضوع آن خیر و نیکی است (حوزه اخلاق) و نوعی که موضوع آن حقیقت و زیبایی است ( حوزه ی شعرهایی که مباحثی از علم یا ادب را می آموزند) و از دیر باز، هر دو نوع نمونه هایی داشته است.
در ادب فارسی شعر تعلیمی در هر دو شاخه ی اصلی خود، دارای بهترین نمونه هاست. بخش عمده ای از ادب متعالی ما را شعر تعلیمی به وجود آورده و آثار اغلب شعرای غیر درباری سرشار از زمینه های تعلیمی است. حتی ادب درباری نیز در موارد بسیاری مایه های تعلیم و اخلاق به خود گرفته است. نوع دیگری از شعر تعلیمی ( که قصد آموختن حقیقت و علم است) نیز در ادب ما وجود دارد و آن نوعی است که شاعران قالب شعر ( یعنی وزن و قافیه و دیگر ظرافت های خاص شاعری) را برای آموزش موضوعی خاص به کار برده اند. از این رهگذر، منظومه های بسیاری در زمینه های پزشکی، ریاضیات، نجوم، ادب، لغت و تاریخ به وجود آمده است. مثل نصاب الصبیان ابو نصر فراهی که در تعلیم لغت سروده شده، این منظومه ها از لحاظ خیال انگیزی و زیبایی هنری معمولاً پر مایه و قوی نیستند بر عکس نوع اول که از جنبه های هنری به نهایت قوت و قدرت و زیبایی و آراستگی می رسد. شعر تعلیمی در ادب فارسی از ادبیات غرب وسیع تر است.
نثر و شعر تعلیمی هم به صورت داستان هایی از حیوانات در آثاری چون کلیه و دمنه، مرزبان نامه، مثنوی مولوی و بوستان و گلستان سعدی آمده است و هم به صورت حکایت ساده و سخنان پند آموز و حکمت آمیز در قالب قطعه، غزل، قصیده و رباعی دیده می شود. این آثار گاهی مجموعه ای مستقل را تشکیل داده اند؛ مانند داستان ها و قطعات و شعرهای تعلیمی و گاهی در میان آثار دیگر پراکنده اند؛ چون شعرهای تعلیمی شاهنامه و گرشاسب نامه که در لابه لای اشعار و داستان ها آمده یا شعرهایی اخلاقی که در قصاید بیان شده اند. شعرهای تعلیمی در قدیم بیشتر شامل سروده های اخلاقی و مذهبی و عرفانی بوده است ولی از انقلاب مشروطیت به بعد، اشعاری با درون مایه های سیاسی و اجتماعی و روان شناسی نیز در ردیف اشعار تعلیمی قرار گرفته اند.
جنبه ی شاعرانه ی اشعار تعلیمی در ادب فارسی بسیار قوی است و این گونه اشعار در کشور ما بیشتر جنبه ی غنایی یافته است؛ زیرا با شور و احساس شاعر نسبت به مسائل اخلاقی، تعلیمی، اجتماعی، عرفانی و مذهبی همراه است. بدین روی، اشعار سیاسی و عرفانی و اخلاقی ما در آثاری چون دیوان ناصر خسرو، حدیقه ی سنایی، کلیات شمس مولانا جلال الدین و بوستان و غزلیات و قصاید سعدی و غزلیات حافظ دارای جنبه ی غنایی نیز هست. در آثار گذشته ی ادبی فارسی، ادبیات تعلیمی نام های دیگری چون تحقیق، زهد پند، حکمت، وعظ و تعلیم نیز داشته است. از نمونه های این نوع شعر در ادب اروپایی، « بهشت گم شده ی میلتون » و « کمدی الهی دانته» را می توان نام برد. ناقدان ادبی برای شعر تعلیمی از نظر تاریخی، دو مرحله ی ابتدایی و آغازی و آن هنگامی است که دانش های بشر – به علت محدودیت - به هم آمیخته است و گذشته از این، نوشتن بسیار دشوار است و از همین رهگذر، نظم وسیله ای می شود برای تعلیم و به خاطر سپردن دانستنی ها، مرحله دوم شعر تعلیم مربوط به دوران انحطاط جوامع است.
وقتی در جامعه ای خلاقیت و ابتکار هنری بمیرد، هنرمندان و شاعرانش به جای آفرینش شعر، مسائل مختلف را به نظم در می آورند و تصنّع جای الهام را می گیرد.
پرورده گویی
سعدی نامه یا بوستان اثر ارجمند شاعر و نویسنده ی ایرانی، سعدی شیرازی است که در سال ۶۵۵ ، پس از بازگشت از سفر دور و درازش آن را سرود. بوستان بر وزن شاهنامه سروده و در ده باب تنظیم شده است که این ده باب، مدینه ی فاضله ی سعدی را ترسیم می کند. آن چه می خوانید از ابتدای باب هفتم (گفتار اندر فضیلت خاموشی) انتخاب شده است.
توضیات درس سیزدهم در امواج سند
اين شعردرمورددلاوري هاي جلال الدين محمدخوارزمشاه است كه دربرابرچنگيزخان مغول باشجاعت ايستادگي كرد و دكتر مهدي حميدي (1293-1365 ه.ش)ازشاعران تواناي معاصر،شهامت و پايداري او را در سروده اي زيبا (در قالب چهار پاره يا دوبيتي به هم پيوسته ) به تصوير كشيده است.
1- به مغرب سينه مالان قرص خورشيد...
سينه مالان=سينه خيز،سینه خیزرفتن خورشيدتشخيص دارد-گردزعفران رنگ =استعاره ازآفتاب زردرنگ (گردي زعفران رنگ درواقع تشبيه داردگردي همانندزعفران)
قرص خورشيداستعاره ازعظمت وجاه وجلال حكومت خوارزمشاهيان خورشيدكه همچون انساني زخمي پنداشته شده كه به آهستگي پشت کوه پناه مي گيرد ،استعاره مكنيه و تشخيص است.
معني و مفهوم=قرص خورشيدبه آرامي ودركمال ناتواني همچون انساني زخمي كه خون ازسروروی اوجاري است ، سينه خيزدرپشت كوه ها پنهان مي شود.(خورشيدعظمت وجاه وجلال حكومت خوارزمشاهيان روبه نابودي بود)وخورشيدهنگام غروب پرتوزرد وبي رمق خودرا برروي نيزه ها و نيزه داران مي پاشاند (شاعر بافضاسازي دراين دوبيت ودوبيت بعدي ، صحنه غمگين و خونين جبهه ي نبردرابه نمايش مي گذارد)
* * *
2- سرهاي خونين كشته شدگان به گوي هاي خون آلودتشبيه شده اند كه به وسيله سم اسب هابرخاك مي چرخندويادآور بازي چوگان است. سرها = مشبه ، گوي خون آلود = مشبه به- وجه شبه =گرد بودن و چرخيدن- تيغ وسپر = مراعات نظير
معني و مفهوم =سرهاي كشته شدگان در ميدان جنگ همچون گوي هاي خون آلود باضربه ي سم اسب هابرخاك مي چرخيدندوبه اطراف پرتاب مي شدند.وبا هرضربه ي شمشيردستي قطع مي شد و دورازسپربرروي زمين مي افتاد .
* * *
3-نهان می گشت روی روشن روز...
روی روز=اضافه استعاری وتشخیص(برای روزمانندانسان صورت درنظرگرفته)-روزمجازازخورشید(علاقه لازمیه)-دامن شب =اضافه استعاری وتشخیص- خرگه =خیمه وچادربزرگ ومجازاًبه معنای قدرت وشکوه خوارزمشاهیان.
معنی ومفهوم=صورت روشن روزدرزیردامن شب پنهان می شد(هواکم کم تاریک می شدوهمانگونه که خورشیددرتاریکی شب پنهان می شدقدرت وشکوه خوارزمشاهیان نیزبه پایان می رسید.
* * *
4- در خون نشستن =كنايه ازكشته شدن،نابودشدن–امشب=قيدزمان– نهادبيت=جلال الدين-جهان مجازازايران– ازرودسندتاجيحون مجازازتمام ايران آتش هاي ترك=استعاره ازفتنه هاوويرانگري هاي مغول– تازيك = غير ترك و غير عرب (ايرانيان)سند = رودي بزرگ كه از دره ي هيماليا و قره قورم سرچشمه مي گيردوبه درياي عمان مي ريزد-جيحون = آمودرياكه ازكوههاي شمال افغانستان سرچشمه مي گيردوبه درياچه آرال مي ريزد.يك دوبيتي قبل ازاين دوبيتي بوده كه حذف شده ( دل خوارزمشاه يك لمحه لرزيد/كه ديدآن آفتاب بخت خفته/زدست ترك تازي هاي ايام / به ْآبسكون شهی برتخت خفته )
معني و مفهوم=جلال الدين باخودفكرمي كنداگرامشب يك لحظه دير بجنبدوجلوي فتنه مغولان رانگيردتاهنگام سپده دم جهان نابودخواهدشدوآتش جنگ وفتنه ي مغول وخون ايرانيان بيگناه از رودسندتا جيحون كشيده خواهدشد
* * *
5- شفق = سرخي آسمان هنگام غروب خورشيد–خوناب شفق=اضافه تشبيهي–شفق به خوناب تشبيه شده-در ياي خون استعاره ازسرخي شفق درهنگام غروب – غروب آفتاب خويشتن راديدن=كنايه ازروبه نابودي گذاشتن عمرو بخت واقبال کسی
معني ومفهوم=جلال الدین بانگاه كردن به شفق سرخ رنگ،ايران باستانی وشكوهمندراخون آلود مي بيند ونيزبا نگاه كردن به خورشيددرحال غروب وشفق سرخ رنگ به يادغروب عمرخودونابودشدنش مي افتاد
* * *
6-چه انديشيد آن دم كس ندانست.....
خون ديده درمصراع دوم= اشك و كنايه ازبه شدت گريستن
دراين دو بيت شاعرابتدا جلال الدين رابه آتش تشبيه مي كند وسپس درمصراع بعداورابه آتش برتري مي دهديعني تشبيه تفضيل به كار مي برد.
معني ومفهوم= كسي نمي دانست كه چه انديشه اي به ذهن جلال الدين رسيده بودامااين فكروانديشه چنان اوراآزار مي دادكه به شدت گریه می کردو سپس همانند آتشي سوزان بلكه سوزنده ترازآتش(ازنظرنابودکردن) به ميان سپاهيان مغول افتادوبه كشتارآنها پرداخت.
* * *
7-درآن باران تیروبرق پولاد...
باران تير=اضافه تشبيهي – پولاد مجازازشمشير(علاقه جنسيه)–شام رستاخيزاستعاره ازشوروغوغاي صحنه ي جنگ درشب – درياي خون استعاره ازميدان جنگ كه ازخون كشته شدگان همچون دريايي ازخون شده بود-به دنبال سرچنگيزمي گشت = به دنبال نابودي چنگيزبود(نشانگر نهايت كینه ونفرت ازمغولان وچنگيزخان )
مفهوم ومعني=جلال الدين درزيرباران تيروضربات شمشير،شب پايان عمرخودرامي گذراندودرميدان جنگ به دنبال آن بودكه چنگيزرابيابدوسراوراازتن جداكندچون كينه مغولان سراسر وجودش رافراگرفته بود.
* * *
8-بدان شمشیرتیزعافیت سوز...
عافيت سوز=صفت فاعلي مركب مرخم(عافيت سوزنده) از بين برنده وسوزاننده ي عافيت وسلامتي(کنایه ازکشنده)–كارمرگ كردن كنايه ازكشتن ، همانندمرگ ياعزرائيل عمل كردن–درآن انبوه = درآن سپاه انبوه مغول(انبوه صفت جانشین اسم) برگ استعاره ازتك تك سربازان وشا خه استعاره ازسپاه مغول– برگ مي كرد= برگ توليد مي كرد
معني ومفهوم=جلال الدين باشمشيربرنده وكشنده اش درميان لشكريان مغول همانندمرگ عمل مي كردوافرادزيادي رامي کشت اماهرچه مي کشت دوبرابرآن افرادبه جنگ اومي آمدند.
* * *
9-میان موج می رقصید درآب...
دربيت اول ،تصويرآسمان وانعکاس ستارگان دررودسنداست كه بامتلا طم شدن آب رود، عكس ستارگان درآب نیزتكان می خوردوبه نظرجلال الدين رقص مرگ انجام مي دادندونشانگراين است كه ستارگان مرگ رابراي اووخانواده اش رقم زده اند(اشاره به اعتقادقدماكه هرانسان ستاره اي درآسمان داردوبامرگ اوستاره اش نيزخاموش مي شود.)–رقص مرگ ستارگان تشخيص دارد.دربيت دوم نيزتوصيفي ازرودسنداست و حركت موج هاي سنگين رودرابه فروريختن كوهي پشت سركوه ديگر تشبيه كرده است.
معني ومفهوم= تصويرستارگان درامواج رودسندماننداين بودكه ستارگان رقص مرگ انجام مي دهندو پيام مرگ جلال الدين وخانواده اش رابه اومي دهندوامواج پياپي رودسندماننداين است كه كوهي ازپس كوه ديگرفرومي ريزد.
* * *
10- خروشان ،ژرف ،بی پهنا،کف آلود ....
درمصراع اول بیت اول آرایه تنسیق الصفات (چندصفت متوالی برای یک موصوف )- بی پهنا =عریض ،گسترده – ژرف=عمیق – دل شب =سیاهی شب یانیمه شب اضافه استعاری وتشخیص- سدروان استعاره ازرودسند که مانندسدی جلوی حرکت سپاه جلال الدین راگرفته بود- دیده ی شاه چشم شاه – نیش دردیده رفتن =کنایه ازآزارواذیت دیدن ازنگاه به چیزی،رنج بردن ازنگاه به چیزی- موج هابه نیش تشبیه شده اند.
معنی ومفهوم=رودسندجوشان وخروشان،عمیق وعریض ،کف آلود وموج زنان دل سیاه شب راپاره می کردوبه جلومی رفت وجلال الدین ازنگاه کردن به این رود که همچون سدی مانع فراراووخانواده اش بود،سخت آزارمی دید.
* * *
11- زرخسارش فرومی ریخت اشکی .....
بنای زندگی اضافه تشبیهی- بنای زندگی برآب می دیدکنایه اززندگی خودراناپایداروفانی می دید-ازطرفی زندگی رابرآب دیدن می توانداشاره به چشم اشکبارجلال الدین هم باشدکه ازپشت اشک چشم به زندگی نگاه می کرد.- سیماب گون امواج لرزان =امواج لرزان رابه سیماب(جیوه)تشبیه کرده است.
معنی ومفهوم = جلال الدین به شدت گریه می کردو زندگی اش رانابودشده می دید وبانگاه کردن به امواج متلاطم و جیوه مانند رودسند،فکرتازه ای به ذهنش رسید.
* * *
12- اگرامشب زنان وکودکان را....
نام بد =رسوایی ،بدنامی- برکام گشتن =کنایه ازبه دلخواه گردیدن ،به سودبودن- دریا رودسند
معنی ومفهوم= فکرتازه ی جلال الدین این بودکه چون زنان وکودکان درجنگ باعث رسوایی وبدنامی هستندپس اگرامشب آنهارادررودسندغرق کنم چنانچه فردا درجنگ شکست بخورم وجنگ به سودمن نباشدمی توانم بدون ناراحتی ودل مشغولی ازراه رودخانه فرارکنم.
* * *
13- به یاری خواهم از.....
دمار =پی ،رگ ، عصب ،دمارکشیدن =کشیدن رگ وپی ازداخل گوشت به وسیله ی چاقو وکنایه ازشکنجه دادن ،نابودکردن مانند دمارازکسی درآوردن
خانمان =دودمان ،نسل، خانمان سوزاندن کنایه ازنابود کردن - سوارانی زره پوش وکمان گیر کنایه ازافرادمسلح وجنگاور – غولان استعاره ازمغول ها
معنی ومفهوم=وقتی ازراه رودخانه فرار کردم سوارانی مسلح وجنگجوگردمی آورم وبایاری آنها انتقام سختی ازاین مغولان غول صفت می گیرم وهستی آنهارانابود می سازم.
* * *
14-شبی آمدکه می بایدفداکرد.....
اهریمن =درپهلوی یعنی عقل پلید،خردخبیث دراین جایعنی دشمن بداندیش وشیطان صفت- استاد=مخفف ایستاد، ایستادگی کرد مقاومت کرد-
معنی ومفهوم= اکنون هنگام آن است که زن وفرزندرادرراه آزادی کشوروسرزمین فداکنیم ودرمقابل دشمن اهریمن صفت مقاومت وایستادگی کنیم تاوطن راازاسارت اونجات دهیم.
15-پس آنگه کودکان رایک به یک خواند...
جلال الدین خشمگین به آسمان نگاه می کند(قدیمیان عقیده داشتندکه سرنوشت انسان دردست آسمان وستاره هاست)- غسل =شست وشو- آب دیده =اشک- به آب دیده غسل دادن مبالغه واغراق داردومفهوم آن این است که درحالی که به شدت گریه می کرد آنهارامی بوسید.
معنی ومفهوم=جلال الدین درحالی که باخشم به آسمان نگاه می کرد،کودکان رایکی یکی صدا زد ودرحالی که به شدت گریه می کرد،آنها رامی بوسید وباآنها خداحافظی می کردوآنهارادررودخانه رهامی کردتاآب رودخانه آنهاراببرد.
* * *
16- بگیرای موج سنگین کف آلود....
ای موج سنگین کف آلود استعاره مکنیه وجان بخشی- اژدها= ماری بزرگ ،جانوری افسانه ای-اژدهای زندگی خواراستعاره ازرودسند- دردبی درمان – درد دراین جامنظوردرتنگنا قرارگرفتن خودجلال الدین است اما بعضی ازهمکاران معتقدند دردبی درمان برمی گرددبه رودسندکه نادرست است.- بیت دوم جان بخشی دارد .
معنی ومفهوم = ای رودسند که ماننداژدهایی زندگی کودکان راازبین می بری وکودکان مرامی خوری دهان خودرابه نشانه ی خشم بازکن ومراازاین تنگناودردبی درمان که گرفتارآن هستم نجات بده .
* * *
17 – زنان چون کودکان درآب دیدند....
آب/تاب جناس ناقص اختلافی – بیت دوم تشبیه دارد زنان رابه ماهی تشبیه کرده است – دهان آب اضافه استعاری وتشخیص-
معنی ومفهوم= زنان همین که فرزندان خودرادرمیان آب ودرحال غرق شدن دیدند همچون موهای خودپریشان وآشفته شده وبدون اینکه منتظر دستورشاه باشندخودراهمچون ماهی درون رودسندانداختند.
* * *
18- شبی راتاشبی بالشکری خرد....
شبی راتاشبی = یک شبانه روز- خود= کلاه خود،کلاه جنگی- بادپا صفت جانشین اسم (اسب بادپا)بیت تشبیه دارد اسب رابه کشتی تشبیه کرده –
معنی ومفهوم = جلال الدین یک شبانه روز بالشکری اندک می جنگد وسرهای زیادی را همراه باکلاه خودهایشان ازتن جدامی کندووقتی لشکریان مغول اورامحاصره می کننداسب خود راهمچون کشتی به رودمی اندازد وفرارمی کند.
* * *
19- چوبگذشت ....
دشوار/آسان=تضاد- دریای بی پایان = رودعمیق-
معنی ومفهوم= وقتی پس ازآن جنگ سخت وطولانی ،به راحتی ازرودعمیق سندگذشت چنگیزخان به فرزندان ویارانش گفت اگرقراراست انسان فرزندی داشته باشد آن فرزند ازنظرشجاعت ودلاوری باید این گونه باشد .
* * *
20- بلی آنان که ازاین پیش بودند.....
آنان که ازاین پیش بودند =پیشینیان ،گذشتگان – تازیک = غیرترک
معنی ومفهوم =آری گذشتگان مااین گونه مبارزه کردندوراه نفوذ برکشوررابرترک وغیرترک بستند.من داستان جلال الدین رابه این دلیل گفتم که قدروطن رابدانی وآن رابه راحتی ازدست ندهی وبرای حفظ آن بکوشی.
* * *
21- به پاس هروجب خاکی ازاین ملک....
ملک=سرزمین- سرهامجازازسربازان شجاع- زمستی= ازروی عشق وعلاقه به وطن- افسر=تاج مجازازسرسرداران
معنی ومفهوم =خدامی داندکه برای حفظ هروجب خاک ازاین سرزمین پرگهر،چه بسیارسربازانی که جان خودراازدست دادندوخدامی داندکه به خاطرعشق به وطن وبرای حفظ هرتکه ازاین سرزمین چه پادشاهان وسردارانی جان خودرافداکردند.
توضیحات درس سیزدهم ادبیات فارسی2
درس سیزدهم :
باغ عشق
دلا ! تا کی در این زندان ، فریب این و آن بینی ؟ یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
شاعر به خود و همه ی مردم می گوید تا کی می خواهی گرفتار زندان دنیا باشی؟ یک بار از این زندان رها شو تا دنیای حقیقی را مشاهده کنی.
زندان : استعاره از دنیا چاه ظلمانی : استعاره از دنیا //این و آن : ضمیر مبهم ، هر چیز به جای اسم به کار می رود و در حکم اسم شده است
قالب شعری قصیده :
قصیده شعری است که مصراع اول و مصراع های زوج آن با هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیش تر است . در سراسر قصیده یک موضوع مشخص مانند : مدح رثا ( مرثیه ) پند و اندرز وعرفان و حکمت و مورد بحث قرار می گیرد وشاید از آن جهت آن را قصیده گفته اند که در ساختن آن منظور معینی قصد شده است زیرا «قصیده » از « قصد» مشتق است .
بعضی از اجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارتند از تغزل یا تشبیت ، تلخص و تنه ی اصلی . قصیده و غزل در تعداد بیت ها ودرون مایه با هم تفاوت دارند.
2. جهانی، کاندرو هردل که یابی پادشا یابی جهانی کاندرو هر جان که بینی ، شادمان بینی
در عالم عشق همه شاد و کامروا هستند .
دل، جان : مجازاً انسان «هر دلی که یابی » : هر انسانی را که ببینی = همه پادشا : دراین جا به معنی کامروا آرایه جناس : جان - جهان
3. نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی نه اندر قعر بحر ، اورا نهنگی جان ستان بینی
آن که دل به عشق و معنویت سپرده است گرفتار هوا و هوس نمی شود و حرص و طمع جانش را نمی آزارد در عالم عشق جایی برای هوا و هوس و طمع نیست.
نه براوج هوا اورا : نه بر اوج هوای او « را» نشانه ی فک اضافه است ، همچنین است در : نه اندر قعر بحر او را : قعر بحر او .
عقاب : استعاره از هوا و هوس
دل شکر : صفت فاعلی مرکب مرخم ، شکارکننده ی دل ، شکردن : شکار کردن
قعر : عمق ، ته
نهنگ : استعاره از حرص و طمع . ضمیر « او » جهان است .
آرایه ها : 1- تضاد 2- مراعات نظیر : الف) اوج ، هوا، عقاب ب) قعر ، بحر ، نهنگ
4. اگر درباغ آیی همه فراش دل یابی وگر در راه دین آیی همه نقاش جان بینی
درعالم عشق همه به پرورش باطن وبعد معنوی خود مشغول اند .
باغ عشق : اضافه تشبیهی
فراش : دراین جا به معنی خدمت کار
دل ،جان : باطن ، معنویت
نقاش: آرایش کننده ، زینت بخش
5. ور امروز اندر این منزل تو را جانی زیان آمد زهی سرمایه وسودا که فردا زان زیان بینی !
اگر در راه رستگاری جانت دچار زیان و ضرر شد ، چه باک ؟ فردای قیامت در عوض آن زیان جانی ،سودهای بسیار نصیب تو خواهد شد .
منزل : مرحله ،در این جا منظور دنیا است .
جانی : از سوی جان ، این کلمه «قید » است و «ی » آن قید ساز است و جانشین تنوین است . این کلمه به جای کلمه ی غلط « جاناً » به کار رفته است.
زهی :شبه جمله است به معنی چه بسیار سودا: «سود + الف کثرت »: سود بسیار
آاریه ها : 1-تضاد : سود ، زیان ، این کلمه ها با هم سجع هم دارند و چون کنار هم آمده اند آرایه ی تضمین المزدوج دارند ( ر.ک آرایه های ادبی ، سال سوم دبیرستان ، رشته ی علوم انسانی ، ص 116).
بیشتر بدانید :
کاربردهای مختلف تکواژ «الف»
1- نشانه ی مبالغه و کثرت : زهی سودا ، خوشا به حال شما ... بدا به حال کسی که ......
2-نشانه ی تفخیم و بزرگ داشت : بزرگا مردا که بوعلی سینا بوده است .
3- الف اطلاق یا اشباع که در آخر مصراع ها برای کامل شدن وزن شعر در آورند : دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
4-نشانه ی ندا : غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا .
5.درپایان برخی کلمات آید ودلالت بر اندوه و حسرت می کند و شبه جمله می سازد : دردا ، دریغا ...
6.نشانه ی صفت فاعلی : بن مضارع + الف»: دانا ، گویا ، شنوا ، بینا ، زیبا ،....
7.از صفت ، اسم مشتق می سازد : گرما ، ژرفا ، درازا، پهنا،...
8.«الف» دعا که پایان یا ما قبل پایان فعل سوم شخص مفرد مضارع آید : کناد ، دهاد ، بودا ( = باد ) ،میراد ، رودا ....
9.گاه به آخر فعل « گفت » اضافه می شود و هیچ معنای خاصی ندارد : گفتم غم تودارم گفتا غمت سرآید .
10. گاه به جای تنوین نصب در کلمه های عربی که وارد زبان فارسی شده اند به کار می رود اصلا و ابدا .
6- تو یک ساعت ، چو افریدون ، به میدان باش، تا زان پس به هر جا نب که روی آری درفش کاویان بینی
اگر با نفس خود مبارزه کنی ، چنان که فریدون با ضحاک کرد ، پیروزی و رستگاری همیشگی نصیبت خواهد شد.
افریدون : فریدون : از شاهان وپهلوانان شاهنامه است ، او ضحاک رادربند کرد و تاج شاهی برسر نهاد فریدون در این جا مظهر درست کاری و جهاد با نفس است
به میدان باش : جهاد کن ، منظور جهاد با نفس است .
درفش کاویان : پرچمی که کاوه ی آهنگر با آن مردم را دور خود علیه ضحاک جمع کرد. دراین جا منظور پیروزی بر شیطان رستگاری و رسیدن به مقصود است .
آرایه ها : کنایه ، تلمیح ، مراعات نظیر ( فریدون ، درفش کاویان )
7.عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی
اگر پیرو دین باشی به مقام اولیای الهی می رسی .
عنان گیر : کنایه از راهنما ، هدایت کننده
ابدال : اولیاء الله ، مردان خدا
هم عنان : کنایه ازبرابر ، یکسان ، همراه
8-عطا از خلق چون جویی، گر او را مال ده گویی ؟ به سوی عیب ، چون پویی ،گر اورا غیب دان بینی ؟
آن که به راستی ، خداوند را روزی دهنده ی خود بداند دست نیاز به خلق نمی گشاید وآن که به حقیقت باور داشته باشد که خداوند «غیب دان » است واز اسرار نهان همگان آگاه است هرگز پای در راه گناه نمی گذارد .
او: منظور خداوند است .
پویی : می روی
چون : چرا؟
گویی و بینی هردو به معنی پنداشتن است و فعل گذرا به مسند است و گروه اسمی « مال ده » و «غیب دان »نقش مسندی دارند.
مال ده : اشاره دارد به صفت «رزاق » که از صفات خداوند است .
جناس : جویی ،گویی ، پویی
9.زیزدان ، دان نه از ارکان ، که کوته دیدگی باشد که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی
خدا را منشأ تمام هستی وهمه ی کارها را جانب او بدان . کوته فکری و سطحی نگری است اگر نوشته ای را که حاصل اندیشه ی نویسنده است به انگشتان او نسبت دهیم .
این نظر را در علم کلام ( علم اصول عقاید ) « توحید افعالی » گویند و به آیه ی «و مارمیت اذرمیت ولکن الله رمی : ونه تو انداختی تیر را ان گاه که انداختی ولیکن خدا بینداخت» سوره ی انفال ، آیه ی 17، ترجمه محمد کاظم مغری .
ارکان : مقصود ف اعضای بدن یا عناصر چهارگانه ی( آب ، باد ، خاک ، آتش ) است .
کوته دیدگی: سطحی نگری
بنان : انگشت ، توجه داشته باشید که این کلمه مفرد است .
آرایه : واج آرایی ، کنایه اسلوب معادله (ر.ک درس بیست و سوم همین کتاب ) .
10.بدین زور و زر دنیا ، چون بی عقلان مشو غره که این آن نو بهاری نیست کش بی مهرگان بینی
همچون بی خردان فریفته ی قدرت و ثروت ناپایدار مباش ، همچنان که طراوت بهاری با در آمدن پاییز زوال می یابد ، قدرت و ثروت نیز روزی نابود می شود.
رز: مظهر ثروت و مادیات
غره: مغرور ، فریفته
کش : که آن را
مهرگان : مجازاً پاییز ( ذکر جزء و اراده ی کل )
آرایه ها : تشبیه ، تضاد
11.که گر عرشی به فرش آیی و گرماهی به چاه افتی و گر بحری تهی گردی ، و گر باغی خزان بینی
مقام ، زیبایی ، ثروت و جوانی ، هیچ کدام برای همیشه نمی ماند . اگر در اوج آسمان باشی به زمین می خوری واگر چون ماه ، زیبا و عزیز باشی به چاهی تیرگی وذلت فرو خواهی افتاد و ثروتت اگر چون دریا باشد روز ی با دست تهی از این دنیا خواهب رفت ، و طراوت جوانی ات اگر چون باغ بهاری باشد خزان پیری و مرگ حسرت بهار جاویدان را بردلت خواهد گذاشت . دل به دنیا مبند.
عرش: آسمان
فرش : گستردنی ، در این جا منظور زمین است .
از عرش به فرش آمدن : کنایه از عزت به ذلت فرو افتادن
ماه : منظور اوج بلندی آسمان
چاه : منظور پایین و پستی است و باماه تضاد دارد .
بحر : منظور وسیع وغنی و ثروتمند است
تهی : خالی ، در این جا محرومیت نادرای وناکامی است.
باغ : منظور بهار است که با خزان تضاد دارد.
آرایه : کنایه ، تضاد ، تشبیه ( عرشی ، ماهی ، بحری ، باغی ) جناس ( عرش ، فرش – ماه ، چاه )
استعاره : باغ استعاره از طراوت جوانی و خزان استعاره از پیری و مرگ.
12. چه باید نازش و نالش ، بر اقبالی وادباری که تا برهم زنی دیده ، نه این بینی نه آن بینی ؟
به شاد کامی ها و پیروزی ها ، زیاد دل خوش مکن واز بدبختی ها و شکست ها دل غمین مدار ، در چشم بر هم زنی ، هردو می گذرند.
نازش: نازیدن ، مباهات کردن
نالش : نالیدن ، شکوه و گلایه کردن
اقبال: خوشبختی
ادبار: بدبختی
دیده بر هم زدن : کنایه از کوتاه ترین زمان .
این : ضمیر اشاره ، اشاره دارد به ادبار آن : ضمیر اشاره به دور ، اشاره دارد به اقبال
آرایه ها : تضاد جناس ( نازش ، نالش ) کنایه واج آرایی تکرار ، تناسب و مراعات نظیر : نازش با اقبال ، نالش با ادبار.
13.سر اَلب ارسلان دیدی، ز رفعت ، رفته برگردون ؟ به مَرو آ تاکنون در گل تن الب ارسلان بینی
آیا به یاد داری که الب ارسلان چه شکوه و عظمتی داست ؟ اکنون به مرو بیا وبه مراز او بنگر تا باور کنی که او مرده است. تو نیز خواهی مرد، پس دل به دنیا مبند.
الب ارسلان : دومین پادشاه سلسه ی سلجوقی ، در این جا به عنوان مظهر شکوه و قدرت ذکر شده است
رفعت : بلند مرتبگی
مرو : از شهر های خراسان ، اکنون در ترکمنستان واقع است ومدفن الب ارسلان است .
آرایه ها : تلمیح ، تضاد ( گردون ، گِل
معانی و جواب خودآزماییهای کتاب ادبیات فارسی1 ( نوبت اول)
باسمه تعالی
برخی معانی و جواب خودآزماییهای کتاب ادبیات فارسی1 ( نوبت اول)
درس اوّل ستایش خدا و پیغمبر
متن: سپاس و آفرين ايزد جهان آفرين راست .آن كه اختران رخشان، به پرتو روشني و پاكي او تابيدهاند و چرخ گردان به خواست و فرمان او پاينده.
¯ ستايش و سپاس مخصوص خداوندي است كه آفريننده ي جهان است و ستايش بر آن خدايي كه ستارگان درخشنده، در اثر فروغ و روشني و پاكي او ميدرخشند و آسمان به امر و فرمان او پايدار وجاودان است .
متن : آفرينندهاي كه پرستيدن اوست سزاوار.
¯ خداوند به وجود آورندهاي كه پرستش او سزاوار و شايسته است.
متن : دهندهاي كه خواستن جز از او نيست خوش گوار.
¯ خداوند بخشندهاي كه طلب حاجت و نياز جز از درگاه او نيكو و گوارا نيست.
متن : هست كننده از نيستي، نيست كننده پس از هستي.
¯ به وجود آورنده از فنا و نابودي و نابود كننده بعد از هستي و وجود است.
متن : ارجمند گردانندهي بندگان از خواري، در پي افكننده ي گردن كشان از سروري.
¯ گرامي كنندهي بندگان خود از ذلّت و پستي است و خواركنندهي سركشان و ظالمان از بزرگي است.
متن : پادشاهي او راست زيبنده، خدايي او راست در خورنده، بلندي و برتري از درگاه او جوي و بس .
¯پادشاهي برازندهي اوست و خدايي شايستهي اوست ، مقام و سربلندي را فقط از آستانهي او جستجو كن .
متن: هر آن كه از روي ناداني نه او را گزيد، گزند او ناچار بدو رسيد.
¯هر كس كه از روي جهل و ناداني خدا را انتخاب نكرد از هر آن چه به جاي خدا برگزيده است، زيان ميبيند.
متن : هستي هر چه نام هستي دارد، بدوست.
¯ آفرينش هر چه نامي از وجود و هستي در خود دارد، متعلق به اوست.
جهان را بلندي و پستي تويي ندانم چهاي هر چه هستي، تويي
¯آسمان و زمين و هر فراز و نشيبي كه در آنهاست همه از وجود توست. نميدانم چه هستي اما هر چه كه هستي، جودت شايستهي خدايي است و همه چيز از توست.
متن : و درود بر پيغمبر بازپسين، پيشرو پيغمبران پيشين، گره گشاي هر بندي، آموزندهي هر پندي، گمراهان را راه نماينده، جهانيان را به نيك و بد آگاهاننده.
¯ و درود بر پيامبر اكرم (ص) كه آخرين پيامبر است و هدايتگر و راهنماي پيامبران گذشته است. حلكنندهي هر مشكل است و آموزندهي هر پند و نصيحتي. گمراهان را راهنماست و آگاه كنندهي جهانيان به كارها نيك و بد است.
متن : به همه زباني نام او ستوده و گوش پند نيوشان آواز او شنوده و همچنين درود بر ياران گزيده و خويشان پسنديده ي او باد.
¯در همه زباني نام او ستايش شده است. و پند پذيران به سخن او گوش فرا دادهاند هم چنين درود بر ياران برگزيده و نزديكان نيكوي او باد.
متن : تا باد و آب و آتش و خاك در آفرينش بر كار است و گل بر شاخسار هم بستر خار.
¯ تا باد و آب و آتش و خاك (عناصر چهار گانه) در آفرينش وجود دارد و تا زماني كه گل بر شاخه در كنار خار قرار دارد، درود بر آنها باد.
مفهوم: اشاره دارد به پايداري و برقراري دنيا و هر آنچه كه در آن است.
با تو ياد هيچ كس نبود روا
اي خدا اي فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا
¯ اي خدايي كه فضل و كرم تو حاجت و نياز ما را برآورده ميكند و با وجود تو ستايش از ديگران شايسته نيست.
قطره ي دانش كه بخشيدي ز پيش متّصل گردان به درياهاي خويش
¯ علم اندكي كه از نزد خودت به ما بخشيدي به درياهاي علم خود متّصل گردان.
قطرهي علم است اندر جان من وارهانش از هوا و ز خاك تن
¯ آن قطره ي دانشي كه در جان من است از هوي و هوس و اسارت تن رهايي بخش
صد هزاران دام و دانه است اي خدا ما چو مرغان حريصي بي نوا
¯ اي خدا صدها هزار دام و دانه (تعلّقات دنيوي) در سر راه ماست و ما هم چون مرغان طمعكار و تهي دستيم.
گر هزاران دام باشد هر قدم چون تو با مايي نباشد هيچ غم
¯ اگر هزاران موانع (مشكلات مادي و دنيوي) در اين دنيا باشد چون تو حامي و ياور مايي هيچ غمي نيست.
از خدا جوييم توفيق ادب بي ادب محروم ماند از لطف رب
¯ از خداوند توفيق ادب و رستگاري را ميجوييم. زيرا افراد بي ادب از رحمت خدا بيبهرهاند.
بي ادب آن كه نه خود را داشت بدبلكه آتش در همه آفاق زد.
¯ انسانهاي بي ادب نه تنها به خود ظلم ميكنند بلكه در حقّ ديگران هم ظلم و ستم روا ميدارند.
. ادامهي خود آزمايي درس اوّل
1ـ متصل گردان به درياهاي خويش يعني چه؟يعني خدايا علم و دانش اندك ما را به درياي علم خود متصل گردان
2ـ چرا بيادب از لطف پروردگار محروم ميشود؟ به علت ظلم در حق خود و مردم
مسابقهی املای منطقهای
با سلام،
برای دریافت فایل بخشنامه مسابقه املا روی لینک زیر کلیک کنید:
-----
در غیر این صورت برای دیدن متن بخشنامه به ادامه مطلب بروید:
صد و یک سؤال از زبان فارسی 2
|
بخش اول : دستور 8 نمره 4 نمره (از سوال 1-40) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
1- دو جمله مثال بزنید که در آن ها نهاد جدا با شناسه مطابقت نکند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2- نقش کلمه های جمله های زیر را مشخص کنید. علی پرسید: آینده در دستان کیست ؟ - زمین به دور خورشید می گردد. این پارچه از ابریشم است. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
3- جمله ی « علی نامه می نویسد» را به جمله ی مجهول تبدیل کنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
4- یکی از ویژگی های اسم « شناس» بودن آن است . دو نشانه از سه نشانه ی آن را ذکر کنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
5- وابسته های « پیشین اسم » را نام ببرید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید . | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
6- وابسته های « پسین اسم » را نام ببرید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
7- ضمیرهای شخصی جدا و پیوسته را به ترتیب و به همراه شخص هریک بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
8- جمله ی مستقل بر دو نوع است. دو نوع آن را نام ببرید. و مثال بزنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
9- نام آوای هریک از کلمه های زیر را بنویسید . کلاغ آب مرغ باد گنجشک | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
10- جدول زیر را کامل کنید.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
11- ساخت هریک از اسم های زیر را مشخص کنید. لاک پشت – قرآن خوانی – بوستان – کارگر – کتابخانه – دبستان – کارمند | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
12- ترکیب وصفی و ترکیب اضافی را مشخص کنید. گل سرخ – کتاب زبان فارسی پیرمرد مرد پیر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
13- از مصدر « گذشتن» صفت مفعولی و صورت های سه گانه ی صفت فاعلی بسازید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
14- مفرد جمع های مکسر زیر را بنویسید. منازل مدارس ابنیه قصور | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
15- هسته و انواع دقیق وابسته را در جمله های زیر مشخص کنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
16- پنج مرحله را که یک جمله ی معلوم به جمله ی مجهول تبدیل می شود با 3 مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
17- واژه ی « خوشحال» را در دو جمله ی جداگانه به کار ببرید که دریکی مسند و در دیگری قید باشد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
18- کاربرد مؤدبانه ی ضمایر « او» و « تو» را بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
19- نهاد جدا و نهاد پیوسته باید در چه چیزهایی باهم مطابقت داشته باشند؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
20- متمم های قابل حذف چه نام دارند؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21- هریک از اصطلاحات زیر رابا مثال توضیح دهید. وجه اخباری – وجه التزامی – وجه امری | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
22- بن مضارع از مصدر « آمدن و شنیدن » چه می شود؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
23- پنج ویژگی فعل را نام ببرید توضیح دهید و برای هریک مثالی بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
24- دو فعل دو وجهی بنویسید و هر فعل را در دو جمله ی جداگانه به کار ببرید. ( جمعاً چهار جمله) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
25- روش ساخت هریک از فعل های زیر را تعریف کنید ، توضیح دهید. و مقال بزنید. ماضی نقلی – ماضی التزامی – ماضی بعید – مضارع اخباری – مضارع التزامی – ماضی مستمر و مضارع مستمر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
26- نمودار درختی هریک از جمله های زیر را رسم کنید. و نام هریک از اجزای جمله را به دقت بنویسید. نهاد جدا و پیوسته را نیز مشخص کنید. من حافظه ی قوی دارم. هم کلاسی های امروز ما ، دوستان صمیمی فردای ما هستند . خورشیدمی درخشد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
27- دو جمله که فعل آن ها گذرا است و دو جمله که فعل آن ها ناگذر است بنویسید و فعل هرجمله را نیز مشخص کنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
28- ساختمان گزاره سه نوع است. نام ببرید ، تعریف کنید و مثال بزنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
29- هریک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید. 1. فعل ساده 2. تکواژ 3. فعل پیشوندی 4. « وند» 5. کار کرد « وند» 6. فعل مرکب 7. فعل کمکی 8. بن فعل 9. مصدر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
30- چهار ویژگی « اسم » را نام ببرید، تعریف کنید ، انواع آن را ذکر کنید و برای هریک ، دو نمونه مثال بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
31- اسم عام و اسم خاص را تعریف کنید تفاوت های آن دو و راه شناخت هریک را با مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
32- صفت های بیانی زیر را تعریف نموده و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید. 1. صفت بیانی ساده 2. صفت بیانی مرکب 3. صفت بیانی مشتق 4. صفت بیانی مشتق مرکب | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
33- اضافه ی تعلقی و غیر تعلقی چیست ، با ذکر چهار مثال توضیح دهید . | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
34- کدام ضمیرها می توانند وابسته ی پسین بپذیرند؟ توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
35- در مثال های زیر ، شبه جمله را مشخص کنید. دریغا ! ملتی که جامه ای را بپوشند که خود نبافد و نانی را بخورد که خود گندمش را خرمن نکند. نشستن و افسوس خوردن و دست روی دست گذاشتن کار خردمندان نیست. اگر مرد میدانید ، بسم ا... و گرنه از وای وای گفتن کاری ساخته نیست. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
36- پس از تعریف قید ، بنویسید که قیدها از نظر وابستگی به چند نوع تقسیم می شوند ، نام ببرید و برای هریک مثالی بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
37- نشانه ی قید چیست و قیدهای نشانه دار و بی نشانه چه قیدهایی هستند؟ با مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
38- فرق گروه قیدی و مسند و تفاوت متمم های قیدی و متمم های فعل در چیست؟ با مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
39- آیا اسم خاص با جمع بستن به اسم عام تبدیل می شود؟ چرا؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
40- هریک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و مثال بزنید . 1) جمله ی مستقل 2) جمله ساده 3) جمله ی مرکب 4) پیوندهای وابسته ساز 5) جمله ی هسته 6) جمله ی وابسته 7) پیوندهای همپایه ساز | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بخش دوم : نگارش 5 نمره 25 سوال ( از سوال 41- 65) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
41- چرا کلمه « شوری ها» در زبان فارسی کاربرد ندارد؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
42- استاد مطهری عنوان کتاب « تماشاگه راز» را از چه راهی انتخاب کرده است؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
43- چهار مورد از ویژگی های یک مقاله ی خوب را بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
44- مراحل تهیه ی گزارش را نام برده و یکی را توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
45- قسمت های تشکیل دهنده ی یک مقاله را نام ببرید ( 4 مورد) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
46- دو مورد از ویژگی های زبان معیار را بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
47- « از ماست که برماست» اثر کیست؟ نویسنده عنوان نوشته ی خود را چگونه انتخاب کرده است؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
48- در هر نوشته دو نوع فهرست .................. و فهرست ................... وجود دارد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
49- صورت کامل هریک از علایم اختصاری زیر را بنویسید. الخ. هـ . ش. (س) (عج) ر.ک. چ. صص. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
50- کهن ترین فرهنگ لغت فارسی، چه نام دارد و تالیف کیست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
51- نویسندگی به چیزی تشبیه شده است؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
52- برای انتخاب عنوان نوشته ، چه راه هایی وجود دارد؟ چهار مورد نام ببرید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
53- روش های کلی و عمومی تحقیق را نام ببرید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
54- فهرست راهنما که در پایان تحقیق قرار می گیرد شامل چه مطالبی می شود؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
55- گزارش ها از نظر اندازه ، موضوع ، چگونگی تهیه و .... به پنج نوع تقسیم می شوند. هریک را نام ببرید و به طور کامل توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
56- سه مرحله ی تهیه ی گزارش را به ترتیب نام برده و هریک را به طور کامل توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
57- نکته ی مهم در یادداشت برداری چیست ؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
58- در هرکتابخانه سه نوع برگه ( برگه دان) وجود دارد؟ نام ببرید و بنویسید که این برگه ها به چه صورتی تنظیم شده اند؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
59- چهار فایده ی طرح نوشته چیست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
60- نوشته ها به اعتبار قالب ، چند گونه هستند. 4 مورد نام ببرید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
61- ویرایش زبانی چیست؟ توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
62- جمله های زیر را ویرایش کنید. - تاکنون ابتکارات علمی فراوانی از سوی متفکران ایران صورت گرفته است. - برادر ابراهیم – همان که از وارد شد – دانشجوست. - علی مثل خواهرش دانشجو نیست. - باید از زشتی ها پرهیز و مبارزه کرد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
63- جاهای خالی را با عبارت های مناسب کامل کنید. .............................................................................................. برخوردار شده است. .............................................................................................. برخوردار می شویم. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
64- در نگارش متن گزارش ، باید چه نکاتی رعایت شود؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
65- مقاله های « کتاب و کتاب خوانی» و « چنین رفت و ....» از نظر هدف و محتوا و شیوه ی نگارش چه نوع مقاله هایی هستند؟ توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بخش سوم : زبان شناسی 4 نمره 20 سوال ( از سوال 66 تا 85) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
66- چرا گوناگونی های سبکی و لهجه ای به یگانگی زبان آسیب نمی رسانند؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
67- دو لغت نامه ی عمومی زبان فارسی را نام ببرید و به طور کلی معرفی کنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
68- واج های زبان به دو دسته ی ......................... و .............................. تقسیم می شوند. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
69- 29 واج زبان فارسی را از اول تا آخر به ترتیب بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
70- تکواژ چیست ؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
71- واج چیست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
72- هریک از اصطلاحات زیر را تعریف کنید و برای هریک دو نمونه مثال بیاورید. تکواژ آزاد – تکواژ وابسته – کلمه ی مرکب ، کلمه ی مشتق ، انواع وند- ساخت واژه ی اشتقاقی – ساخت واژه ی تصریفی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
73- خطا و اشتباه در ...................... رخ می دهد و اصطلاح آن به وسیله ی .................. صورت می گیرد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
74- در کدام یک از ساخت واژه های زیر « وند» اشتقاقی و در کدام یک « وند» صرفی به کار رفته است. درخت ها – مبارزه – افشانه – می نویسند – دوستان – آفرینش – عالی ترین | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
75- کرو لال ها به جای نمود آوایی از چه چیزی استفاده می کنند؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
76- ریشه ی خط و نوشتار در کجاست ؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
77- ویژگی زبان محاوره را بنویسید. (4 مورد) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
78- زبان چیست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
79- هجا چیست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
80- زبانشناسان هنگام نوشتن واج ها با حروف الفبا و حروف معمولی آن ها را با چه نشانه هابی نشان می دهند؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
81- برای کلمات تک هجایی ، دو هجایی ، سه هجایی ، چهار هجایی، و چند هجایی سه نمونه مثال بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
82- تعداد هجا( بخش) و واج های کلمات زیر را مشخص کنید. دانش – آسِمان - نَغز - کاشانه ، مهرَبان – یادگار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
83- از راه جانشین سازی واج ها در ساخت آوایی کلمه ی « نان» ده کلمه ی جدید بسازید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
84- تفاوت میان گفتار و نوشتار را بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
85- فواید تمایز میان زبان و گفتار را در یک بند بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بخش چهارم : املا و بیاموزیم 3 نمره 16 سوال ( از سوال 86-101) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
86- چرا به کار بردن کلماتی چون « آشنائیّت » ، « خوبیّت » ، « ایرانیّت» درست نیست ؟ شکل درست این کلمات را بنویسید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
87- « حشو» را در کلمه های داده شده مشخص کنید. و دو نمونه ی دیگر مثال بیاورید. سنگ حجر الاسود – سال عام الفیل | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
88- آیا در پایان کلمه هایی مانند املا ، انشا و امضا همزه پایانی قرار می گیرد؟ چرا ؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
89- جمله های زیر را به صورت کوتاه و بی فعل بازنویسی کنید. امام حسین (ع) هرگز تسلیم نمی شود. مسلمان هرگز دروغ نمی گوید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
90- چرا جمله ی « کتاب گلستان به وسیله ی سعدی شیرازی نوشته شده است» از نظر نگارشی صحیح نیست؟ آن را ویرایش کنید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
91- املای درست کلمات غلط زیر را بنویسید. عادت معلوف – رسای شهیدان – صولت حیدری – عاج فیل – مدح و زم – ماه آذار – زمزمه ی مظلومانه – اسیر و غریب – رتل گران – نماز گزار – خدمت گزار | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
92- « حشو» یعنی چه ؟ با مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
93- املای تشدید میانی با تشدید پایانی چه تفاوتی دارد؟ برای هرکدام سه نمونه مثال بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
94- چرا املای « ی» میانجی بزرگ برشکل کوچک آن ترجیح دارد؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
95- « کژتابی» در جملات به چه معنی است؟ دو نمونه مثال بیاورید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
96- با کلمه های عربی که در فارسی هستند، چه باید بکنیم ؟ با مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
97- نقش و تاثیر کاربرد« و» مبانیت یا استبعاد را با دو مثال توضیح دهید. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
98- با استفاده از فعل « برخوردار » شش جمله بنویسید که معنی این کلمه در آن ها فرق داشته باشد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
99- ملاک ما در انتخاب و گزینش صحیح املای یک کلمه چیست؟ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
100- برای هریک از کلمه های زیر دو هم خانواده بنویسید. لذت – حزن – فصل- صغر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
101- معنی کلمات زیر را با توجه به املای آن بنویسید. شبح: شبه – زمین – ضمین – غریب – قریب |
سؤالات درس به درس ادبيات (2) متوسطه
سؤالات درس به درس ادبيات ( 2) متوسطه
درس اول :
لغت :
«صمد» چه معني ميدهد؟ بينياز
3- در عبارت «عبدالله عمر بكاست، اما عذر نخواست.» عمر كاستن به چه معني است؟ پير شدن
4- معني واژهي «سحاب» چيست؟ ابر
املا :
5- كدام تركيب غلط املايي دارد؟ «الطاف و مرحمت، زات و صفات، غذاي گردان» ذات و صفات، قضاي گردان
تاريخ ادبيات :
6- «زادالعارفين» اثر كيست؟ خواجه عبدالله انصاري
7- «حيدر بابا يه سلام» اثر كدام شاعر معاصر است؟ شهريار
8- خواجه عبدالله انصاري در چه قرني ميزيست؟ قرن پنجم
آرايههاي ادبي :
9- اشاره و استفاده از آيات، احاديث و داستانهاي تاريخي در ضمن شعر يا نوشته، چه نام دارد؟ تلميح
10- «مضمين» در شعر چيست؟ آوردن شعري از شاعري ديگر در سخن و شعر
11- «نثر مسجع» چيست؟ نثر آهنگين
درك مطلب :
12- «سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است.« ؛ يعني ... رحمت الهي در صبحگاه مؤمنان را سرمستي و نشاط ميبخشد.
13- مقصود از «كِشتهها» در عبارت «بركِشتههاي ما جز باران رحمت خود مبار.» چيست؟ اعمال انسان در دنيا
14- «برعيبهاي ما مگير» ؛ يعني ... : عيبهاي ما را مورد بازخواست قرار مده
15- «ابوالعجايب»چهمعنيميدهد؟كسيكهكارهاي شگفتانگيز ميكند.
16- «ماسوا» ؛ يعني ... : همهي مخلوقات، آن چه غير از خداست.
17- «كه و مه» ؛ يعني ... : كوچك و بزرگ
18- منظور از «لسانالغيب» كيست؟ حافظ
شرح دروس ادبيات فارسي (۱)
روي آدرس زیر كليك فرماييد:
http://www.schoolnet.ir/~nezammafi/docs/projects/adabiat1/index.htm
سؤالات درس به درس ادبيات فارسي (1)
بسته ی شماره ی یک
درس اول : (هر كاري كه ....)
لغت
1- در عبارت «بخشايندگي او را ستودهاند» بخشايندگي به چه معناست؟ چشمپوشي از گناه
2- « آستان»، يعني .... : درگاه
3- «ستايش رسول اكرم (ص) با چه واژهاي هم معني است؟ نعت
4- « پندنيوشان»، يعني كساني كه ... : پندپذيراند
تاريخ ادبيات
7- « تاريخ جهانگشا» اثر كدام نويسنده است و در چه قرني نوشته شده است؟ عطاملك جويني، هفتم
8- « مولانا جلالالدين رومي» شاعر و عارف بزرگ در چه قرني ميزيست؟ قرن هفتم
9- با توجه به بيت « قطرهي علم است اندر جان من وارهانش از هوا و زخاك تن» مرجع ضمير متصل (ش) كدام است؟ قطرهي علم
10- (را) در عبارت «سپاس و آفرين ايزد جهان آفرين راست» چه حرفي است؟ حرف اضافه
آرايههاي ادبي
11- نثر متكلف چه نوع نثري است؟ نثري كه فهم آن دشوار باشد و داراي لغتهاي عربي و تعبيرهاي دور از ذهن است.
12- عبارت «هست كننده از نيستي، نيست كننده پس از هستي» چه آرايهاي دارد؟ تضادـ تلميح
13- رديف در بيت «جهان را بلندي و پستي تويي/ ندانم چه اي هرچه هستي تويي» كدام است؟ تويي
درك مطلب
14- « هر كاري كه با نام خدا آغاز نشود ابتر است.» ، يعني اين كه هر كاري كه با نام خدا شروع نشود ... است. : ناقص
15- « پيمبر بازپسين» كدام پيامبر است؟حضرت محمد (ص)
16- « بركار بودن»، يعني ..... .: عمل كردن
17- « مناجات كردن» به چه معنا است؟عرض نياز به درگاه خداوند
18- معناي آيهي (تعزّ من تشاء و تذل من تشاء) از سورهي مباركهي آل عمران چيست؟ هر كه را خواهد عزت ميدهد و هر كه را بخواهد ذليل ميكند.
19- در بيت « گر هزاران دام باشد هر قدم/ چون تو با مايي نباشد هيچ غم» چرا شاعر خود را آسوده خاطر ميداند؟ چون خدا را با خود همراه ميداند.
20- سرودهها و نوشتههاي شاعران و نويسندگان از ديرباز چگونه آغاز ميشد؟ با نام پروردگار جهان
فوری- بخشنامهی تولید محتوای الکترونیک
* این مطلب بار اول در تاریخ ۳/۱۱/۹۰ در وبلاگ قرار گرفتهبود که به دلیل بروز برخی مشکلات فنی حذف و مجدداْ ارسال شد.
--------
قابل توجه همکاران علوم انسانی
بخشنامهی استانی (به شماره 75/153368 به تاریخ: 17/10/1390)
بدینوسیله به اطلاع میرساند گروه آموزشی ادبیات فارسی متوسطهی اداره کل بهمنظور کیفیتبخشی آموزشی و تطبیق با برنامهی راهبردی کشوری از گروههای درسی مناطق نسبت به تهیهی فیلم آموزشی دعوت به همکاری مینماید.
مشخصات:
· از دروس 5 و 6 کتاب آرایههای ادبی تهیه گردد.
· مجموعهای کامل شامل: طرح درس، نقد درس، نمونه سؤال و یک فیلم کوتاه از تدریس باشد.
· در یکی از قالبهای کلیپ آموزشی( انیمیشن یا فیلم) یا PowerPoin تهیه گردد.
· فیلم آموزشی از هر درس به صورت مجزا و حداکثر در 10 دقیقه تهیه گردد.
· آثار حداکثر تا 15/11/90 به اداره کل ارسال گردد.
سید علی یزدیخواه
مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران
باسمه تعالی
همکار گرامی با عرض سلام و خسته نباشید
عطف به بخشنامهی فوق اداره کل، از همکاران محترم رشتهی انسانی خواهشمند است محتوای آموزشی خواستهشده مطابق بخشنامه را حداکثر تا تاریخ 12/11/1390 آماده و به گروههای آموزشی ارسال نمایند تا جهت بررسی و تحویل به همکاران گروه ادبیات استان مهیّا گردد.
با تشکر
گروه ادبیات منطقه 8 تهران
اشاراتی در باب عروض سنّتی و جدید
علم عروض
اشاره
از آن جا كه درس عروض در كتابهاي دبيرستاني بر اساس عروض جديد تدريس ميگردد به نظر رسيد براي درك بيشتر درس عروض خصوصاً اطلاع از زحافات بحرهاي مختلف شعر فارسي، درس عروض را از دو شيوه عروض قديم و جديد ارائه نمايم تا از تلفيق مطالب عروض قديم و جديد بهره بيشتر در يادگيري علم عروض به دست آيد.
تعريف علم عروض:
علماي هر علمي براي شناختن روش صحيح آن علم از راه نامستقيم راههايي برگزيدهاند، و براي دقت در راه و روش خود، و براي اينكه الفاظ متداول، در هم تخليط نگردد، اصطلاحاتي را براي نشان دادن مفاهيم صحيح وضع كردهاند. (مانند اصطلاحاتي كه براي علم صرف، علم نحو منطق و... وضع شدهاست.) از اين رو علماي شناخت شعر (نظم) براي شناخت آن از حيث وزن، طي قرون و اعصار، علم عروض را وضع نمودهاند، تا بدان وسيله صحيح آن را از ناصحيح بازشناسند و ميزان و معياري براي وضع نظم (در مقابل نثر) در دست عموم قرار دهند. پس (عروض) ميزان كلام منظوم است همچنان كه (نحو) ميزان كلام منثور است، و آن را از بهر آن عروض خواندند كه معروضعليه شعر است، يعني شعر را بر آن عرض كنند تا موزون آن از ناموزون پديد آيد، و مستقيم از نامستقيم ممتاز گردد. بناي اوزان عروض را بر سه حرف (ف)، (ع) و (ل) نهادهاند، همچنان كه بناي اوزان لغت را در زبان عرب بر آن سه حرف قرار دادهاند، تا صرف كردن اوزان لغت و شعر (در زبان عرب) بر يك نسق باشد مثلاً؛ اگر در لغت عرب علماي علم صرف گفتهاند: (ضَرَبَ) بر وزن (فَعَلَ) و (ض'ارب) بر وزن (ف'اعل) و (مَضْروب) بر وزن (مَفْعول) است، علماي علم عروض نيز با در نظر گرفتن متحركات و سواكن كلمات، گفتهاند: نگارينا بر وزن مفاعيلن، نازنينا بر وزن فاعلاتن، دادارِ من بر وزن مستفعلن و... ميباشد. علماي فن، نون تنوين رادر افاعيل عروضي مينويسند تا دو جنبهی وزن و نوشته يكي باشد و در جدا كردن اجزاي بحرها دچار اشتباه نشوند. اما علم عروض نه براي آن است كه كسي را كه قادر به سرودن شعر نيست به شعر گفتن توانا سازد، بلكه مقصود از اين علم، آگاهي يافتن به انواع شعر و شناختن صحيح و ناصحيح اوزان شعري است. چون شعر گفتن در وهله اول نه واجب است و نه هر كسي را اين استعداد دادهاند، اما معرفت اشعار منظوم و لطايف آهنگهاي صحيحي كه علايم طبع است مفيد ميباشد. و اين مهارت شخص در تلقين معاني وسيلهايست مؤثر و دستاويزي محكم، چون شعراي بزرگ به سائقه و استعداد ذاتي شعر سرودهاند و در شعر خود صحيح و ناصحيح را از روی طبع حسّاس بازشناختهاند و هر چند در پارهاي از موارد نيز باز از دريافت نكتههايي بازماندهاند كه چندان مهم نيست، ولي اديب عروضي به نيروي شناخت وزنهاي شعري و دانستن اصول و اجزاي بحور، شعر محكم را از شعر سست باز ميشناسد.
وزن در شعر فارسي
وزن در كلام منظوم فارسي از تناوب و تكرار حروف با حروف و حركات آن حاصل ميشود، و روي اين اصل علماي فن براي شناخت وزن شعر فارسي هيأتي از تركيب حروف و حركات را در كلمات فارسي از هم باز كرده و نامگذاري نمودهاند، در اين مختصر وزن شعر فارسي را هم از ديدگاه سنت عروض در فرهنگ ايرانزمين و هم از ديدگاههاي نو (علماي زبان شناس) بررسي خواهيم كرد.
محتوای آموزشی زبان فارسی 3
محتوای آموزشی زیر پیرو بخشنامهی سازمان آموزش و پرورش شهر تهران و با همکاری دبیران محترم منطقه که در ادامه نامشان خواهدآمد، به منظور تهیّهی بستهی کمکآموزشی کتاب زبان فارسی جمعآوریشدهاست. ضمن تشکّر فراوان از عزیزان همکاریکننده، متن این محتوا جهت استفاده در اختیار همکاران محترم قرار میگیرد. لازم به ذکر است محتوای کامل (شامل کلیّهی دروس زبان فارسی 3 و انسانی) متعاقباً از طرف سازمان در اختیار گروه و سپس دبیران عزیز قرار خواهدگرفت.
اسامی همکاران:
۱- سرکار خانم پیغمبرنژاد دبیرستان سمیه
۲- سرکار خانم خورسندی دبیرستان فرهنگ
۳- سرکار خانم سلیمی دبیرستان سمیه
۴- سرکار خانم صانعی دبیرستان مهرنامی
و اعضای گروه آموزشی ادبیات فارسی منطقه ۸(قاصدی، محمد حسینی، پامناری و ابراهیمی)
--------------------
برای دریافت فایل محتوا روی لینک زیر کلیک کنید:
محتوای آموزشی زبان فارسی ۳- درسهای ۴، ۱۰، ۱۸ و ۲۳
در غیر این صورت به ادامهی مطلب بروید.
ویژگیهای زبان
زبان چيست؟
تعريف زبان به نحوي كه مورد قبول همهي زبانشناسان و ديگر دانشمندان باشد مقدور نيست. اين اشكال از طبيعت زبان ناشي ميشود. زبان پديدهي پيچيدهاي است كه ميتوان آن را از جنبههاي گوناگون مطالعه كرد:
- زبان يك نهاد مهم اجتماعيست.
- زبان وسيلهي بيان افكار و احساسات است.
- مهمترين وسيله براي ايجاد يك ارتباط است.
- وسيلهي تفكر است.
- در دنياي معاصر اطلاعات الكترونيك به وسيلهي زبان منتقل ميشود.
از بين همهي دانشمندان تنها زبانشناسان هستند كه واقعيت زبان را به صورتي كه هست مطالعه ميكنند. زبان شناس ميخواهد بداند توانايي زبان چيست؟ دستگاه صوتي انسان چگونه كار ميكند؟ چرا مردم نواحي مختلف براي ساخت واژههايشان از صداهاي متفاوت استفاده ميكنند؟ واژههاي يك زبان چگونه ساخته ميشوند و ... در حقيقت كار زبانشناس بررسي نحوهي پيدايش زبان، الگوها و روابط زباني و ويژگيهاي زبان انسان است.
در كتاب زبان فارسي 1- ص 5 ميخوانيم: زبان يك نظام است. آيا ميدانيد معني اين جمله چيست؟
به جملهي زير دقت كنيد:
«مينا كتاب ميخواند.»
اين نظام كوچك از سه دستگاه يا قطعهي كوچكتر ساختهشده و قطعات در كنار يكديگر قرار گرفتهاند. اين ويژگي دوساختي بودن زبان است يعني واژهها علاوه بر مفهومي كه به ذهن انسان متبادر ميكنند در ساخت بزرگتري قرار ميگيرند و يك معناي جديد خلق ميكنند.
حالا فرض كنيد جاي اين قطعات تغيير كند : ميخواند مينا كتاب / كتاب مينا ميخواند /كتاب ميخواند مينا /...
هيچ كدام از نظامهاي ساختهشدهي جديد نميتواند پيام جملهي اول را منتقل كند. از طرفي ما ميدانيم اين نظام كوچك از دستگاههايي ساخته شدهاست كه اسمهايشان نهاد، مفعول و فعل است.
ما ميتوانيم به جاي هر كدام از اين قطعات. قطعات ديگري بگذاريم و دستگاه همچنان به كار خود ادامه دهد. مثلاً بگوييم:
مريم كتاب ميخواند.
مريم روزنامه ميخواند.
مريم روزنامه ورق ميزند.
اين ويژگي ناشي از زايايي زبان است يعني ميتوان با استفاده از الگوهاي محدود در زبان جملات نامحدود ساخت.
آيا هيچ با خود انديشيدهايد كه جملات چه مراحلي را طي ميكنند تا كامل شوند؟
كلمات در يك زبان مثل موجودات زنده هستند. به دنيا ميآيند، زندگي ميكنند و ميميرند. زبان مثل كشوريست كه بيشترسكنهي آن بومي هستند ولي گاهي سكنهي غير بومي هم در آن يافت ميشود. آيا ميتوانيد بعضي از سكنهي غير بومي زبان فارسي را مثال بزنيد؟ با هم بعضي از آنها را مرورميكنيم:
كامپيوتر، تلويزيون، پكِيج ، پليس ،دفتر، عالِم، سنّت، ...
شما هم فكر كنيد، در روزنامه، كتاب يا مجلّه بگرديد، به برنامه هاي تلويزيون نگاه كنيد و چند كلمهي غير بومي مثال بزنيد.
بعضي از اين كلمههاي غير بومي از زبان عربي به زبان فارسي وارد شدهاند و آنقدر سابقه دارند و فراوانند كه ديگر بخشي از زبان فارسي شدهاند و در حقيقت بسياري از آنها را بايد بومي به شمار آورد! ولي واژههاي زبانهاي ديگر مثل، لاتين، انگليسي و فرانسه كمترند.
هميشه اهل هر زبان تا وقتي كه براي يك مفهوم واژهاي در زبانشان نداشتهباشند تصوري هم راجع به آن ندارند. مثلاً تا وقتي كه يك فارسيزبان با كامپيوتر آشنايي نداشت چنين شيئي برايش وجود خارجي هم نداشت اما به محض شناسایی این واژه، شیء نیز برايش وجود خارجي پيدا ميكند. درست مثل «برف» از نظر كسي كه در يك ناحيهي بسيار گرمسير زندگي ميكند و نميداند چيست؛ اما اگر همين فرد دربارهي برف چيزي بخواند يا تصويري از آن ببيند برف برايش هويّت خارجي هم پيدا ميكند و ميتواند دربارهاش حرف بزند يا فكر كند یا بنويسد. از طرف ديگر، زبان اين توانايي را به ما مي دهد كه بتوانيم براي موجوداتي خيالي وجود خارجي قائل شويم؛ يعني برايشان تصويري تخيلي تجسم كنيم؛ مثل تصوري كه انسانها از ديو، بشقاب پرنده يا پري دريايي دارند. اين موجودات در واقع وجود خارجي ندارند. اين موجودات ساختهي تخيّل انسانند ولي به محض شكل گرفتن اين تخيّل براي آنها شكل و تصويري هم خلق شد و حالا ما با شنيدن اين كلمات ياد تصوير يا شكلي ميفتيم كه در حقيقت وجود ندارد و فقط در داستانها، كتابها و شعرها ميتوان آنها را ديد. اين حالت را ويژگي نابهجايي زبان ميناميم.
-----------------------
برگرفته از: http://ssolution.ir/index/training_show.php?id=27
